بعضى انضباط را مجموعه اى از قواعد رفتار، بعضى آن را عادات و تربيت انسان ها و برخى هم آن را فرمانبردارى مى نامند، گرچه تمام اين تعريف ها به واقعيت نزديك هستند، ولى هر يك از ما به دقت و مفهوم دقيق ترى از انضباط نياز داريم.
انضباط در واقع، نوعى فرآيند حياتى براى فرد و جامعه است. به اين معنا كه زندگى فردى و اجتماعى محروم از انضباط، هرگز زندگى سالم و موفقى نخواهد بود. برهمين اساس كودكان بايد نظم را يك اصل مهم و منطقى بدانند. كودك بايد در حرف زدن، كار كردن، خوابيدن، غذا خوردن، لباس پوشيدن، رفت و آمد و حفظ وسايل خود نظم و انضباط را رعايت كند. البته سفارش به نظم و انضباط نبايد بيش از حد بوده و به وسواس منجر شود. بعضى به تصور اينكه اگر فرزندشان هر چه بيشتر منضبط باشد بهتر تربيت خواهد شد، بيش از اندازه به او امر و نهى مى كنند و از اين نكته غافل هستند كه اگر كودك فرصتى براى سرگرمى و بازى نداشته باشد عاقبت سركشى خواهد كرد. البته بايد به تفاوت بين نظم و انضباط نيز توجه داشت كه نظم وسيله تربيت و انضباط نتيجه آن است. از اين رو به كارگيرى نظم در زمينه هاى مختلف فرق مى كند و نمى تواند در همه موارد و در تمامى خانواده ها يكسان باشد. سن اطفال، هوش، محيط اجتماعى، فرهنگى، خانه مسكونى، وسايل زندگى و مدارس از اسباب تفاوت در نظم دهى و نظم پذيرى هستند، خانواده اى كه چند فرزند دارد با خانواده اى كه فقط يك كودك دارد، در نظم و نظم دهى متفاوت خواهند بود. نظمى كه براى كودكان بزرگتر مفيد است اگر درباره كوچكترها به كار رود، زيانبار خواهد بود.
پيامدهاى بى نظمى
انضباط نياز رشدى و تكاملى هر كودك است. كودكى كه كارهاى خود را بدون نظم و انضباط انجام مى دهد، نمى تواند فردى شاد و سازگار باشد. از سوى ديگر، فقدان نظم و برنامه دقيق در زندگى علاوه بر اختلال در زندگى روزمره، موجب از بين رفتن استعدادهاى فرد مى شود. چنين شخصى نمى تواند از اوقات خود استفاده لازم را ببرد و هميشه به خاطر از دست دادن فرصت ها افسوس خواهد خورد.كودك نبايد نظم و انضباط را از روى ترس و يا فرمانبردارى از بزرگترها رعايت كند، بلكه بايد با آموزش مؤدبانه، عملاً او را به سمت نظم و انضباط هدايت كرده به گونه اى كه متوجه شود كه زندگى بهتر در سايه رعايت انضباط ميسر است و هر چه در كارها نظم بيشترى داشته باشد از آرامش و بهره افزون ترى در زندگى برخوردار خواهد بود.
الگوهاى رفتارى
پايه اصلى و اساسى نظم و انضباط در زندگى فرزندان رفتار والدين است. اگر والدين خود عامل به نظم نباشند، تنبيه يا توصيه مكرر به نظم، براى ايجاد نظم و رفع بى نظمى هاى كودك سودى ندارد.كودك بخش مهمى از آموخته هاى خود را از راه مشاهده نمونه ها و الگوها فرا مى گيرد. مداومت بر رفتارهاى مثبت و كارهاى منظم در مقابل كودك، بهترين وسيله آموزش اوست. برهمين اساس گاهى در حضور فرزند به نظم و ترتيب خانه بپردازيد. مثلاً مرتب كردن رختخواب و در جاى معين گذاردن كيف، لباس و كفش. اين كار عملاً به كودك سازماندهى و نظم را مى آموزد. ساعت خواب و خوراك در خانه بايد معين باشد. زمان نظافت و بازى و تفريح و انجام تكاليف و استراحت كودك بايد به گونه اى منظم باشد كه كودك در سايه عمل به آن، به نتايج لذت بخشى برسد، البته برنامه خانه و مدرسه نبايد طورى باشد كه كودك از آن احساس خستگى كند. بر اين اساس برنامه ها چه در مدرسه و چه در خانه بايد منطقى، انعطاف پذير و به دور از تعارض با برنامه هاى ديگر باشد. فرزندمان را عادت دهيم كه پس از بازگشت از مدرسه، پس از بازى و قبل از غذا، دست و صورت خود را حتماً بشويد، روزهاى جمعه ناخن خود را بگيرد و پس از ورود به خانه لباس مدرسه را درآورد. براى ايجاد اين عادت ها نيز مراقبت دايم لازم است. در موارد تخلف از اين اصول با نرمى به او تذكر دهيم و جلوى سهل انگارى او را بگيريم.
بعضى از والدين سيلى مى زنند، فرياد مى كشند، تهديد مى كنند و گروهى ديگر و به ويژه مادرها گريه مى كنند و لب به شكايت مى گشايند. «تو مادرت را دوست ندارى. اگر دوست داشتى هرگز چنين رفتارى نمى كردى» پدر و مادرى كه براى تربيت فرزندش از اين روش ها استفاده مى كند نمى تواند منتظر مشاهده نظم و ترتيب در كارهاى فرزندش باشد.
همچنين تحقيقات نشان داده اند كه مجازات جسمانى روش سازنده اى براى آموزش انضباط نيست. تنبيه به كودك مى گويد كه شما از طرز رفتار او راضى نيستيد اما اين را به او نمى آموزد كه از او چه انتظارى داريد وچه رفتارى رضايت بخش و صحيح است.والدين بايد به كودك فرصت دهند تا درباره احساسات و نگرش هاى منفى خود بدون ترس و واهمه صحبت كند آنگاه رفتار نامطلوب را شناسايى كرده و رفتار مطلوب را جايگزين آن كنيم. به جاى سرزنش كودك، رفتار نامطلوب را مورد سرزنش قرار دهيم و در اجراى شيوه هاى انضباطى احترام به شخصيت كودك را حفظ كنيم.
مهمترين عوامل مؤثر در بى نظمى
بى نظمى علل متعددى مى تواند داشته باشد كه برخى از اين عوامل عبارتند از: 1- تربيت نكردن درست كودك در خانواده، ۲- ارائه نكردن آموزش مناسب در سيستم تعليم و تربيت، ۳-كنترل نكردن رفتارهاى دانش آموزان، بى تفاوتى والدين و مربيان نسبت به رعايت نظم و مقررات، ۴- ارضا نشدن نيازهاى عاطفى كه موجب خشم، عصبانيت، حسادت، اضطراب و بى نظمى مى شود، ۵- نبود سلامت جسمى و روانى، آشفتگى هاى خانوادگى، انواع اختلافات، سهل انگارى و جو استبدادى در خانواده.
توصيه هاى عملى براى كاهش بى نظمى
از عوامل تقويت كننده حسن نظم و انضباط در نوجوان، دادن مسئوليت به اوست كه بايد از همان دوران خردسالى شروع شود. مسئوليت بايد مناسب با سن كودك باشد. مثل جمع كردن رختخواب يا مرتب كردن رختخواب، مسواك كردن و نظاير آن. اگر كودك نياموزد كه رختخوابش را مرتب كند، اولين گام را در بى نظمى و عدم شناخت مسئوليت برداشته است.
اگر امروز از او كارى خواستيد، فردا نيز توقع انجام آن كار را از او داشته باشيد، درست نيست كه امروز از او بخواهيد تختش را مرتب كند، فردا خودتان آن را مرتب كنيد.
مسئوليتى كه در خانه به او مى دهيد، نبايد به مسئوليتى كه مدرسه به او داده است صدمه بزند. انجام تكاليف مدرسه امرى مهم و وظيفه اى سنگين است كه هيچ چيز نبايد آن را تحت تأثير قرار دهد.هر قانونى كه وضع مى كنيد، هر دستورى كه مى دهيد، بايد متناسب با شرايط سن و ميزان توانايى هاى نوجوان باشد. به كودكانتان در سنين مختلف مسئوليت هاى متفاوتى واگذار كنيد. مسئوليتى كه به يك نوجوان مى دهيد با مسئوليتى كه به عهده خواهر يا برادر كوچكترش مى گذاريد بايد تفاوت داشته باشد.كيفيت انجام كار نيز مهم است. اگر مسئوليتى را به او واگذار مى كنيد بايد كاملاً نظارت كنيد كه آن كار به درستى انجام شود.كارهاى يكنواخت و خسته كننده را به او واگذار نكنيد، اين كار موجب مى شود كه او نسبت به انجام كار نظرى منفى پيدا كند.توانايى فرزندتان در چه كارى بيشتر است آيا حساب و كتاب مى داند؛ صورتحساب برق و آب را به او بسپاريد. اگر به گل و گياه علاقه دارد، آب دادن گلدان ها و نگهدارى از آنها را به او بسپاريد.قوانينى را كه در خانه وضع مى كنيد با خشم و تهديد و داد و فرياد مطرح نكنيد. لحن گفتن و خواستن بسيار اهميت دارد. بدون فرياد كشيدن هم مى توان جدى بود. او را به انجام كارى تهديد نكنيد. با التماس از او نخواهيد كه اتاقش را تميز كند چون اثر آن موقتى است. براى انجام مسئوليتى به او وعده ندهيد. به او اجازه ندهيد كه براى انجام كارهاى شخصى اش با شما شرط ببندد و شما را وادار به برآوردن خواسته اى كه تمايلى به انجام آن نداريد كند.
در صورت انجام ندادن وظايف محوله، علت را جست وجو كنيد. خواسته تان را با لحن رسمى تر و جدى تر برايش تكرار كنيد. سعى كنيد براى اجراى اوامرتان به تنبيه متوسل نشويد. اگر مى خواهيد كه پسر نوجوانتان شب در ساعت معين به خانه برگردد در صورت رعايت نكردن مقررات، زندانى كردن او روش خوبى نمى تواند باشد، زيرا موجب مى شود كه او راه فرار از پنجره را تجربه كند.
سعى كنيد الگوى خوبى براى فرزندتان باشيد. والدينى كه خود منظم و مرتب نيستند و كارهايشان با نظم و ترتيب انجام نمى گيرد، نمى توانند توقع داشته باشند كه فرزندشان فردى مرتب و منظم باشد.
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 4:32  توسط اسد  | 

   <<<<<(( این کتاب به علت حجم زیاد در ۸ قسمت ارائه می شود ))>>>>>

*** قسمت اول ***

 

تقديم به

تقديم به محضر يگانه منجي عالم بشريت حضرت مهدي موعود ارواحنا له الفداه. وتقديم به پيشگاه تمامي شهيدان راه حق. وتقديم به همه اساتيد، معلمين ومربيان دلسوزي كه عمر ارزشمند خود را صرف رشد وتعالي نسلهاي آينده  جامعه مي كنند. وتقديم به پدران و مادراني كه دوست دارند فرزندانشان از چشمه زلال و معرفت بي پايان ائمه اطهار (ع) سيراب گردند. وتقديم به همه آناني كه در پي بهترين راه تربيت هستند.

 

مقدمه

تعلیم و تربیت از دیر باز به دو شکل رسمی و غیر رسمی در جامعه بشری وجود داشته است. تعلیم و تربیت غیر رسمی در خانواده ها یا محیط های کاری توسط والدین یا استاد کارها انجام می شد، که شامل تعلیمات حرفه ای و رفتارهای مربوط به زندگی مانند اخلاق و دین و غیره بوده است. تعلیمات رسمی توسط اساتید مربوطه در محل های خاصی مانند مراکز دینی، دربار و خانه استاد انجام می یافت و شامل همه نوع آموزش می شد.

از همان زمان که عده ای به نام استاد تعلیم و تربیت پا به عرصه گذاشتند، نظرات تربیتی پیدا شد. آنها متناسب با درک، فهم، اطلاعات وتجربیات خود و متناسب باتقاضای محیطی نظریاتی را ارائه دادند.این نظرات به مرورزمان تکامل پیدا کرد. ودربسیاری ازمراحل اصولی ازآن حذف واصول جدیدی به آن اضافه شد.

علت هاي تغییرات در نظرات تربیتی زیادند. از جمله ناقص بودن نظریه های قبلی. بوجود آمدن نیازهای جدید که شیوه های جدید آموزشی را می طلبید و منجر به ارائه نظرات جدیدی می شد. رشد و پیشرفت بشر در علوم و معارف. پیدا شدن نخبگان جدید که حرفهای جديدي برای گفتن  داشتند. و برخی دلایل دیگر که نهایتا باعث گسترش نظرات تربیتی شدند.

با گذشت زمان و گسترش و تعمیق و کشف علوم مختلف نظرات بهتری روی کار آمد. نظریه ها آنچنان فراوان و متنوع شدند که گاهی دقیقا رو در روی هم قرار گرفتند. بعنوان مثال یک مکتب تربیتی فرد را اصل قرار می داد و دیگری جمع را. مانند ليبراليسم و سوسياليسم. یکی اقتصاد را اصل قرار می داد و دیگری برتری نژادی را. مانند كمونيسم و نازيسم. مکاتب زیادی در طول تاریخ به شکلهای مختلف ظهور و افول نموده اند. اما برخی ماندگاری بیشتری داشته اند.

سئوالی که همیشه پیش روی بشر بوده این است که: اصل و ذات انسان یکی است. حتی انسانها با تنوع نژادی و رنگ و عقاید باز هم مانند هم هستند. همه احساس انسان بودن می کنند. تمایلات وکششهای انساني یکسانی دارند. پس چرا در بسیاری اوقات تفاوت نظریات تربیتی اختلاف فاحشی دارد؟ بطوریکه در یک زمان واحد دریک جامعه واحد چند نوع نظریه داده می شود. مانند نظریات فروید و مارکس و دیوئی که هر کدام به یکی از مسائل جنسی و اقتصادی و فردی توجه ویژه داشته وآنرا مسئله اصلی بشر ذکر کرده اند. در حالی که هر سه تقریبا در یک دوره و جامعه مشابه، نظریه پردازی نموده اند. اکثر نظریه ها عمر کوتاهی داشته اند مثل برخی از نظرات فروید و مارکس. خیلی از دیدگاههاي تربيتي حتی توان گسترش و نفوذ در یک جامعه کوچک را هم پیدا نکرده اند.

پوچ گرایان یا نهیلیستها گروهي بودند كه نظراتشان بطور جدي مورد تایید علمای تعلیم و تربیت قرار نگرفت و کسی حاضر نشد روی آن سرمایه گذاری جدی بکند. گرچه در جامعه بشری کسانی که از خدا بریده و سرخورده شده اند به نوعی به پوچی رسیده اند. ولی این دیدگاه بعنوان مکتب مهم، مورد توجه قرار نگرفت.

 برخی از نظریات نیز از سوی حاکمان ستمگر که به استثمار بشر پرداخته اند مورد توجه و پذیرش قرار گرفت. اینها سعی کردند نسل جدید را طوری تربیت کنند تا با خواسته های خودشان مطابقت داشته باشد. مانند نظریات ماکیا ولی وفمنیسم افراطی. متاسفانه اين نوع تعلیم و تربیت، امروزه در بعضي جوامع مشاهده می شود. علمایی که نظرات ارزشمندی ارائه داده اند کمتر مورد توجه اين نوع حاكمان  قرار می گیرند.

تعلیم و تربیت در جهان امروز به شدت گسترش یافته و از مرز مراکز خاص تربیتی مانند مدرسه بیرون رفته است. رسانه های تصویری، صوتی و نوشتاری قدرت فوق العاده ای پیدا کرده اند. تا جائیکه تمام فضای جهان اعم از مدرسه، خانه، کوچه و بازار، محل های کار و غیره را پر کرده اند. بسیاری از این رسانه ها در اختیار قدرت های سیاسی مسلط قرار گرفته اند . آنچه در دنیای امروز مشاهده می شود این است که تاثیرات ابزارهایی مانند فیلمها، بازیهای رایانه ای، مجلات رنگی و غیره خیلی بیشتر از تاثیرات مدرسه و معلم است. در واقع معلمین امروز فقط خواندن و نوشتن و حساب و کتاب ریاضی و فرمولهای شیمی و فیزیک و امثال اینها را به کودکان جامعه می آموزند. اخلاق، رفتار، آداب زندگی و اجتماعی، باورها وخطوط زندگی توسط ابزارهای مذکورکه بیرون ازمدرسه هستند، آموخته می شوند.

دو موضوع فوق الذکر یعنی نقص و ناتوانی مکاتب تربیتی و انحراف تعلیم و تربیت زنگ هشداری است برای بشر که دست از دامان کوتاه و ناقص انسانهای عادی بکشد و به دامان بلند و پرمعرفت معصومین چنگ بزند. علم علمای تربیتی جهان محدود است. هرچقدر هم عالم شوند باز علوم زیادی وجود دارد که آنرا ندارند. آنها از علوم آینده خبر ندارند. از زمان آینده بی خبرند. به روحیات و ذات بشر تسلط ندارند. به دنیای پس از مرگ آگاهی ندارند. پس چطور می توانند یک نظام تربیتی کاملي ارائه دهند که بشر را به شکل صحیح و بدون نقص تربیت کند.

نظرات تربیتی ائمه (ع) چون از سرچشمه پاک و زلال الهی نشأت می گیرد، پس بدون عیب است. آنها از علم خدا سيراب می شوند. لذا نظراتشان تامین کننده نیازهای واقعی بشراست. آنهابا اتکای به علم الهی، سعادت واقعی را درک می کنند. آن سوی مرگ را می بینند. از ذات و فطرت بشر آگاهند. نظریه های تربیتی ائمه (ع) متضمن رشد و تعالی حقیقی بشر است. ممکن است گاهی بعضی از این دستورات مانند بعضی داروها تلخ باشد. اما درمان دردهای انسانهاست.

متاسفانه نظام های تربیتی دنیا هر روز پیرو یک مکتب هستند وبا هیچکدام به خواسته خود نرسيده ونمی رسند. زیرا این مکاتب فقط ظاهر را می بینید و بر اساس امیال طرح ریزی شده اند. اما مکتب ائمه (ع) باطن را نیز می بینند و بر اساس فطرت طرح ریزی شده اند. انسانهایی که به طور کامل از این مکتب فیض برده و تلمذ نموده اند به مقام های عالی رسیده اند. سراسر زندگی آنها وقف علم و خدمت به بشر شده است. هیچگاه احساس ذلت و دنیازدگی نداشته اند. هیچ امر دنیایی نتوانسته است آنها را خرد کند.

برعلما ي تربيتي درسطح جهان و بلکه همه انسانها لازم است که به خود آیند و دست از کجرویها بکشند و بفهمند که آنچه مایه رشد و کمال بوده و می تواند کمبودهای بشر را برطرف نماید، و خلاء موجود در انسانها را پر کند دستورات معصومین (ع) است. البته بشری که همه راهها را رفته و کام نگرفته است، ناچار است روزی به این دستورات روی آورده و آنها را ملاک فکر و عمل و زندگی خود قرار دهد. پس باید دست اندرکاران تعلیم و تربیت تلاش کنند که این حادثه مبارک هر چه زودتر اتفاق بیافتد.

علماي تعليم وتربيت، دانشگاه ها، تمام مراكزتعليم وتربيت، بخشهاي مختلف آموزشي جامعه و والدين  بصورت گسترده وجدي و در تمام سطوح بايد تلاش كنند تا افراد جامعه را با اين نظرات آشنا كنند و براي اجرايي شدن اين نظرات كوشش مستمر نمايند. در نوشتار حاضر مختصری از تعلیمات و دستورات ائمه اطهار (ع)كه چراغهای هدایت الهي هستند، مطرح شده است. باشد که مورد قبول حضرت حق قرار گرفته و راهنمای جویندگان راههای تربیت حقیقی باشد.

 

فصل اول

نگاهي به مكاتب تربيتي 

1 1   هدف اين نوشتار  

چنین به نظر می رسد که در نظام تعلیم و تربیت امروز جای نظریات تربیتی ائمه (ع) خالی است که باید پر شود. متاسفانه در جهان امروز ، درون نظامهای تربیتی تقریبا آشفته بازار شده است. بسیاری از کشورها نظام تربیتی وابسته و یا بومی و یا مخلوطی از شکلهای مختلف آنرا دارند. دخالت قطبهای سیاسی و سازمانهای بین المللی این آشفتگی را تشدید کرده است. عده ای می کوشند تا نظام تربیتی خود را بر جهان مسلط کنند. عده ای می کوشند تا نظامهای تربیتی مبتنی بر ملیت خود را در جامعه خود حفظ کنند . عده ای می کوشند تا ضمن حفظ نظام سنتی ، از دیدگاههای مثبت دیگر جوامع نیز بهره ببرند. برخی سعی دارند نظام تربیتی را به آسمان وصل کنند. گروهی در تلاشند که نظامی را بر پا کنند که فقط به افکار زمینی مرتبط بوده و محصول کوشش نظريه پردازان تعليم وتربيت است. به هر حال علمای تربیتی جامعه هر کدام در جهتی که صحیح می دانند حرکت می کنند. در نتیجه جهت این حرکات متفاوت است.

گاهی اوقات در یک نظام تربیتی در یک کشور خاص، چند نوع دیدگاه مطرح می شود.این تضادها از جهتی خوب است و آن این است که تضارب آرا بوجودمی آید و تلاش آنها موجب زایش دیدگاههای کامل تر از قبل و رفع نقایص مکاتب تربیتی قبلي می شود. اما از جهت دیگر فاجعه بار است . در واقع فرزندان امروز، به نوعی موش آزمایشگاهی شده اند.فردی به عنوان صاحب نظر، شیوه هایی در زمینه تربیت اعلام می کند. عده ای آن را گرفته و در جامعه آموزش و پرورش پیاده می کنند. بعد از مدتی صاحب نظر جدیدی نظریات جدیدی ارائه می دهد که نظریات قبلی را نقض و از رده آموزش خارج می نماید. همین حرکت دائم ادامه دارد.

حال، جا دارد بپرسیم افرادی که با شیوه نظریه پرداز قبلي تربیت شده اند چه تکلیفی دارند؟ اگر آن شیوه درست بود چرا نقض شد؟ اگرغلط بود به چه دلیلی عده زیادی از انسانها با این شیوه غلط تربیت شدند؟ به عنوان مثال می توان به نظریات روانی جنسی فروید اشاره کرد. عده زیادی از کودکان جامعه را در فضای رها از هر قید و بند اخلاقی تربیت کردند. اکنون دانشمندان زیادی به این رهایی بی حساب و کتاب اعتراض دارند و عواقب نامطلوبی را برای این شیوه بر می شمارند. اما دیگر چاره ای نیست. فدا شدگان این برنامه غلط ، دیگر فدا شده اند.

در چنین وضعیتی وقتی دقیق می نگریم واقعا جای تعلیم و تربیت آسمانی را خالی می بینیم. شاید در بعضی از جوامع مانند جامعه ایران به آن توجهی شده باشد. اما حقیقتاً بسیار کم است. امروز انسانها تشنه تعالیم آسمانند . با همه برخورداری  از صنایع متنوع ، باز احساس دلنشینی ندارند . به نوعی، از رفتارهای اجتماعی رنج می برند. بشر امروز به دنبال آرامش روحی و روانی و امنیت اجتماعی است. و این بدست نمی آید مگر با وصل شدن به آسمان. خداوند می فرماید : « اَلا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُ الْقُلُوبِ » « همانا با یاد خداست که دلها به آرامش می رسد.» ( رعد 28 ) این تعالیم چگونه و از کجا حاصل می شود. تنها یک راه دارد و آن اتصال به معصومین (ع) است.  

در این نوشتار به نظریات تربیتی ائمه (ع) پرداخته شده است. گرچه نظریات معصومین (ع) به قدری وسیع و فراوان است که احصاء آنها سالها تحقیق و تلاش لازم دارد. اما در نهایت شدنی است. امر محالی نیست. اگر همه دست اندرکاران تعلیم و تربیت در این جهت تلاش کنند بعد از مدتی گنجینه بزرگ و با ارزشي از دیدگاههای تربیتی ائمه (ع) آماده مي شود . که این گنجینه پالایش شده و قابل اجرا و پیاده کردن در نظامهای تربیتی خواهد بود. اگر ما موفق بشویم این کار را انجام دهیم قطعا یک نظام تربیتی موفق و پویا خواهیم داشت که سایر علما و نظامهای تربیتی از آن الگو خواهند گرفت. گرچه تلاش و زمان زیادی لازم دارد، اما یک امر قابل شدن است. هدف این نوشتار نیز همین است، تا رهنمودهای ائمه(ع) بیشتر استخراج و در دسترس قرار گیرد. رهنمودهایی که تا به حال ابطال و غلط بودن آنها ثابت نشده است.

این رهنمودها از علم جوشان الهی سرچشمه می گیرد و با فطرت و خواست اصلی بشر سازگاری دارد. پیام هایی است که حرف دل بشر است. تنها منبعی است که بهترین و صحیح ترین تعریف را از سعادت نموده و بهترین راه را برای رسیدن به آن ترسیم نموده است.انسانهاسالهای سال براي رسيدن به سعادت به هردری زده اند اما هیچکدام از این درها شفای دل بیمار بشر نبوده و بلکه زخمی جدید بر دل پر زخم او نهاده است. اگر عالم بشریت بتواند به شکل صحیح ازچشمه زلال رهنمودهاي ائمه (ع)بنوشد، سیراب خواهد شد. عطش هزاران ساله اش از بین خواهد رفت. این حقیر با امید به این مطلب سعی نموده است گامی هر چند ناچیز و کوچک در این مسیر بر دارد. باشد که تداوم این راه، افکار پر نور و روشن کننده معصومین(ع) که تنهاراه نجات بشراست را بیش ازپیش نشروگسترش دهد.انشاءالله.

1 2   نگاهی به مکاتب تربیتی جهان

مکاتب ساخت بشر چون به دست انسان ساخته می شود دارای اشکالات فراوان است. محدودیت علم بشر ، عدم تسلط وآگاهی نسبت به آینده ، بی خبری ازبزرگترین حادثه یعنی جهان آخرت ، تاثیر گذاری محیط در نظریه دانشمندان تعلیم و تربیت و برخی عوامل دیگر ازجمله مشکلات بشر است . لذا انسان بدون کمک خدا نمی تواند ناجی جامعه بشری باشد .

گرچه نکات مثبتی دراین مکاتب دیده می شود اما یک سری اشکالات اساسی براینها وارد است . ازاشکالات عمده این مکاتب می توان به اینها اشاره کرد.

1 – فاصله داشتن این مکتبها باخدا . بطوریکه انسان را بسوی خدا نمی برند. انسانِ جدا ازخداهیچوقت به سعادت نخواهد رسید .

2 – نهایت سعی این مکاتب به انسانیت رساندن بشر است که درسیرخلقت درجه پایینی است . – البته ازانسان نيز تعریف والایی ندارند – درجاتي وجود داردكه از انسانيت بالاتراست . مانند بهشت ، رضوان الهی و خود خدا ، که معمولا مد نظر این مکاتب نیست . واگر باشد با شیوه های نادرستی که دارند ، نمی توانند به آن برسند.

3 – تضاد درونی ، پراکنده گویی و اختلاف نظر از ویژگیهای بارز این مکاتب است.

4 – هرمکتب انسانی به فرض اینکه صحیح هم باشد ، نهایتا به درد محیطی می خورد که از آنجا برخاسته است نه جوامع دیگر که از لحاظ زیادی متفاوت هستند.

5 – نکته بسیارمهم این است که این  مکاتب چهار چوب  مشخصی  ندارند. یعنی خط قرمزی که پیروانش پا را ازآن بیرون نگذارند ویا خطی که مرزبین این مکتب باسایرمکاتب باشد وجود ندارد .

6 – نبود قوانین ، باورها واعتقادات صحیحی که بتواند ثابت و محکم باشد ، باعث هرج و مرج دراین مکاتب گردیده است .

7 – افول مکتبی وظهور مکتب دیگر ، مخصوصا در قرن معاصر دلیل برناقص بودن این مکاتب است .

8 – مشکلات فراوان موجود درجوامعی که با دستورات و تعلیمات این مکاتب تربیت شده اند خود حاکی از تاریکی این مکاتب دارد .

در ادامه چند مکتب را نام برده وبطور مختصر توضیحاتی ارائه می گردد .

1 3 اگزیستانسیالیسم(وجود گرايي ) « existentialism»

این مکتب به اصالت وجود اعتقاد دارد. اگزیستانسیالیستها یا وجودگرایان، وجود انسان را برترین وجود هستی می دانند. سارتر که از پیشگامان این مکتب است می گوید: «منظورازاگزیستانسیالیسم عقیده ایست که زندگی انسان راممکن      می سازد وعلاوه براین اعلام می کند که درهرحقیقت ودرهرعمل یک زمینه یا اساس انسانی ویک جنبه ذهنی یا عامل درونی انسانی وجود دارد. » ( اصول وفلسفه تعلیم وتربیت، شريعتمداري،علي، ص 208 )  سارترمعتقد است ، درباره اشیاء اینگونه است که اول شکل وکلیت آنرا درذهن می سازیم سپس آنرادرخارج بوجود می آوریم . امادرباره انسان اینطور است که اول وجود دارد سپس اقدام به ساختن ماهیت ومفهوم خود می کند وخود رامی شناسد وشکل می دهد .

اگزیستانسیالیستهابه جامعه نوین صنعتی معترض بودند.زیرااحساس می کردند به صنعت وماشین بیش از انسانها بها داده شده است. درحالیکه وجود انسان رااصیل وقابل تکریم می دانستند ومعتقد بودند باید به وجودانسانها بیش از تکنولوژی اهمیت داده شود. این مکتب سعی دارد وجود انسان وتعارضهای او ومنشاء این تعارضها رابشناسد وبرآنها غلبه کند .

وجود گرایان ارزشها رامطلق نمی دانند. ازنظر آنها ارزش بستگی به فرد داشته وکاملا جنبه شخصی دارد. یعنی اکر فرد هرچیزی را ارزش گذاری کند، همان چیز ارزش می شود. دررابطه با اخلاق نیز به نسبی بودن قائل هستند. فرد رابه جمع وجامعه ترجیح می دهند. انسان راموجودی آزاد ومسؤول می دانند که باید برای خودش تصمیم بگیرد.

درعمل تربیت به فردیت شاگرد بیشتر توجه دارندو می گویند شاگرد باید ارزش وجود خود را بداند وآگاهی اش ازخود زیاد شود. ازآزادی بهره مند شود ومسؤول بار بیاید و به مرحله انتخاب آزاد واخلاقی برسد. آنهابراین باورند که زندگی درونی وتجربه شخص مهم است . شخص درضمن تجربه کردن شناخت پیدا می کند وبرای رسیدن به شناخت باید به موجودیت اشیاء – آنچنانکه هستند – آگاهی پیدا کند.

این مکتب درابتدای امر دین گرا بود اما بعدها باظهور بعضی از نظریه پردازان به سوی بی دینی رفت . ازپیشگامان دین گرای این مکتب می توان به كارل یاسپرس1 ، گابریل مارسل2وسورن کی یرکگارد3 دانمارکی اشاره کرد. وازچهره های مخالف دین از مارتين هایدگر4 وژان پل سارتر5 می توان  نام برد. همچنین کارل راجرز6 ، ابراهام مزلو7 و موريس دبس8 ازبزرگان این مکتب هستند . 
 

1. C.jaspers              2. G.marsel               3. S.K.kegard

4. M.heidegger        5. J.P.sartre               6. C.roger   

7.A.maslow             8. M.dobes               

درمقام نقد، اشكالاتي رادراين مكتب مي بينيم. انکاردین وگاهی انکارخدا توسط برجسته ترین چهره این مکتب یعنی سارتر نشان ازضعف وگمراهی این مکتب دارد. خدا حقیقتي است که وجود دارد. با انکار خدا نه تنها خدا از بین نمی رود، بلکه مشکل هدایت وتربیت بشر زیاد می شود. تضاد درونی این مکتب ازاشکالات دیگر آن است. عده ای مخالف دین وعده ای دیگر موافق دین هستند. حتی طرفداران دین گاهی نظرات متفاوت می دهند . البته مخالفان دین نیز این مشکل را دارند. بالاخره شاگردان این مکتب باید طبق نظر کدامیک از برجستگان این مکتب تربیت شوند.

نکته قابل ذکر دیگر اینکه اخلاق و ارزش رانسبی دانسته وبه عهده فرد     می گذارد. باز همان سؤال قبلی تکرار می شود ، اگر فردی عملی را با ارزش بداند ولی جامعه آنرا پلید بداند،آیا باید آن عمل را ارزش بدانیم یاضد ارزش؟تداوم این شیوه ممکن است به جایی برسد که زشت ترین اعمال ارزش تلقی شود. مانند نظرات ماکیاولی که به تنازع بقای حیوانات بیشتر شباهت دارد. یا فمنیسم افراطی که مشکلات بسیار جدی رابوجود آورده است. یا بعضی قوانین که به همجنس بازان مشروعیت می دهد.

1 4  ایده آلیسم  (آرمان گرايي )       «  idealism  »

ایده آلیسم یعنی آرمانگرایی، پندارگرایی و اصالت تصور. بنیانگذار اصلی این مکتب افلاطون است . فردريش فروبل1 ، اسقف برکلی2 و هرمان هور3 از پیروان این مکتب هستند . همچنین امانوئل کانت4 و فردريك هگل5 از فلاسفه ایده آلیسم هستند.

ایده آلیستها بیشتر روی روح ، فکر ، آگاهی و شناخت متمرکز هستند. از نظر

1. F .froebel                2.Berkele                     3. H.hover        

4. A.cant                     5. F.hegel                                     

آنها واقعیت و اصل در فکر است نه در دنیای فیزیکی. برتفکر و استدلالات  بیشترازحواس و روش تاکید دارند. از نظر آنها انسان می تواند بوسیله عقل و با روشهای شهودی و بدون استفاده از حواس، حقیقت را دریابد. 

ایده آلیستها معتقدند ارزشهای روحی ، اصیل و جهان ماده ناپایدار مي باشد . پس مسائل روحی بیشتر از ماده ارزش دارند. حقیقت بیش از آنکه مادی باشد روحی است. در نتیجه یک زندگی خوب زمانی حاصل می شود که مفاهیم ارزشی معقولانه درک شوند. باید به ارزشها به خاطر خود ارزشها توجه شود. آنها ارزشها را دروجود خدا یایک موجود برتروعالی غیرطبیعی می دانندکه تغییرناپذیرند. لذا چون انسان را از خدا می دانند به فکر، روح و عقل او بهای ویژه ای می دهند. این گروه جسم و روح را دو موجود جدا از هم می دانند. میان فرد و جامعه نوعی وحدت قائلند و هر فرد را جزئی از جامعه به حساب می آورند.  

آرمان گرایان قدیم فقط مسائل روحی و عقلی را واقعیت می دانستند اما آرمانگرایان معاصرطبیعت را هم به عنوان بخشی ازواقعیت می پذیرند و به بعد مادی انسان توجه بیشتری دارند.

در باب تعلیم و تربیت می گویند رفتارهای انسانها فقط پاسخ به محرکهای خارجی نیست. این رفتارها ذاتا دارای هدف هستند. پس انگیزش اساسی در درون فرد است نه بیرون. بنابراین انسان اراده ای آزاد دارد و با توجه به فکر و شناختش تصمیم می گیرد. اینطور نیست که رفتارش از خارج و به تبع عوامل محیطی و تحت فشار آنها تعیین شود . در هدف گذاری برای آموزش و پرورش معتقدند باید هدف آموزش و پرورش تکامل ذهن و خود فرد باشد . انسانیت را مد نظر قرار دهد نه نیرومند شدن را . جهان درون اصل و مهم است نه جهان بیرون. باید انگیزه ها به سمتی سوق داده شود که ارزش بیشتری دارند .

نظر آنها این است که انسان تنها موجودی است که قابلیت تربیت را دارد . انسان مسئول اعمال خود است . عوامل خارجی علت اصلی تعیین شکل اعمال نیست. تعلیم و تربیت یعنی نفوذ و تاثیر در انسان تا به خود شکوفایی برسد. نظام تعلیم و تربیت جامعه باید مسئول و انعطاف پذیر باشد. جزم گرایی در مدارس نباشدو بچه ها در انتخاب آزاد باشند. مربیان با اخلاق باشند و اخلاق را بسیار مد نظر قرار دهند.

با توجه به مسائلی که از آرمایانگرایان مطرح شد، می بینیم نظریات آنها شباهتهای زیادی به نظرات دینی دارد. گرچه اشکالات و نواقصی هم دارند. بعضی از آنها اخلاق و آزادی را در چهارچوب الهی و بعضی دیگر در چهارچوب تعاریف انسانی خلاصه می کنندیعنی چیزهایی راکه به نظرآنهاخوب می رسداخلاق می دانند. علمای زیادی به عنوان آرمانگرا نظر داده اند . لذا پراکنده گویی و عدم وحدت درنظرات آنهامشاهده می شودکه این خود بزرگترین عیب است.آرمانگرایان قدیم وجدید درتعاریفشان متفاوتند. بنیادگرایان که نوعی آرمانگرا هستند نظرات جدیدتری دارند. در کل وحدت نظر ندارند. اگر نظرات هر گروه از ايده آليستها رادرست حساب كنيم مستلزم اين است كه نظرات ديگر گروه هاي اين مكتب راداراي نقص بدانيم . نکته دیگر اینکه به جهان و واقعیتهای مادی به اندازه لازم توجه ندارند. بخشی از زندگی، عالم ماده است. ماده ابزار شناخت و تکامل انسان است. آنها به این حقیقت کمترتوجه دارند .

1 5   پراگماتیسم  (عمل گرايي )     « pragmatism »

پراگماتیسم یک مکتب عمل گرایانه است . به اصالت عمل معتقد است. بهای اصلی را به تجربه می دهد.« از نظر پراگماتیستها تجربه شامل ادراک، احساس، تفکر، قضاوت، مقایسه، توصیف، سیر عقلانی و توجه به ارتباط امور با هم          می باشد.» ( همان ، ص  199 ) این مکتب در مقابله با ایده آلیسم حرکات زیادی انجام داده است. پراگماتیستها می گویند آنچه ورای تجربه است، قابل درک نیست و نبایدبرای درک آن تلاش کرد.آنها حقیقت،اخلاق وارزش را نسبی می دانند. تشخیص خوب و بد بودن آن با انسان و وابسته به شرایط و اوضاع و خواسته ها و نیازهای انسان است. در این مکتب ارزش وجود به نتیجه آن است. یعنی هر عملی نتیجه خوب داشته باشد ، خوب و ارزشمند است. حتی اگر آن عمل ذاتاً پلید باشد. به دین هم همین طور می نگرند. دین زمانیکه از نظر انسان مفید باشد دارای ارزش و خوب است وگرنه ارزشمند نیست.آنها معتقدند در تربیت کردن باید آزادی عمل و انتخاب شاگرد و فعال بودن او ملاک باشد. فعالیتهای تربیتی باید در جهت پیدایش معرفت و فهم مفید و رشد عقل باشد.

هراکلیت یونانی1 ،  فرانسیس بیکن 2 انگلیسی و شیلاير ماخر3 آلمانی از پیشگامان این مکتب بوده اند. چارلز ساندرز پیرس4 ، ویلیام جیمز5 ، جان دیوئی6و      گوردن هول فیش7 از پیروان این مکتب هستند که در تحولات این مکتب تاثیر گذار      بوده اند.

در این مکتب تربیتی اشکالاتی به نظر می رسد. تحولات درونی این مکتب و عدم مطابقت بعضی از نظرات پیروان این مکتب با هم نشان از نقص آن دارد. زیرا اگرنقصی وجود نداشت نیاز به نظر جدید هم وجود نداشت. پس بسياري از نظرات فعلي نیز، ناقص است که درآینده برطرف خواهد شد . حال چگونه می توان براساس نظرات ناقص،انسانهای زیادی را تربیت کرد.

نکته دیگر اینکه نگاه آنها به دین بسیار غلط است. زیرا اگر دین از خداست، پس بشر حق نظر دادن درباره آنرا ندارد و باید بی چون و چرا و بطور کامل آنرا بپذیرد. و اگر قرار است بشر نظر بدهد و به میل خود انتخاب کند پس دیگر دین نیست. مسئله دیگر نگاه آنها به حقیقت و ارزش و اخلاق است که آنرا غیر مطلق یعنی نسبی می دانند. در این صورت اولا: هیچ موضوعی اخلاق و ارزش نخواهد بود. چون ممکن است موضوعی را که عده ای اخلاق می دانند ، عده ای دیگر آنرا ضد اخلاق بدانند. حال ما که جزو آن دو گروه نیستیم آن موضوع را باید چه بنامیم؟ اخلاق یا ضد اخلاق؟ ارزش یا غیر ارزش؟ ثانیاً : متعلمین با یک نوع سردرگمی روبرو می شوند. در هر زمانی و هر مکانی یک چیز را بعنوان ارزش می بینید.   اینها نمی توانند بفهمند بالاخره ارزش چیست؟ چه چیزی را باید به عنوان ارزش انتخاب کنند.

1.Heraclitus           2. F.baycon               3. S.macher     

4.CH.S.pears         5.W.james                 6.J.dewey

7.G.H.fish

اشکال بعدی اینکه وقتی ملاک ارزش و اخلاق ، انتخاب شاگردان باشد. اگر آنها اشتباه کردند تکلیف چیست ؟ وقتی مربی می داند که موضوعی ضد ارزش است اما کودک آنرا انتخاب نمود و در حفظ آن اصرار ورزید. اگر مربی دخالت نماید آزادی عمل و انتخاب شاگرد از بین رفته است و اگر دخالت ننماید پس چه عمل تربیتی انجام شده است؟ در حالیکه می داند کودک اشتباه می کند.

1 6   رئالیسم (واقع گرايي )          « realism »

رئالیسم یا واقع گرایی ازدیگر مکاتب تربیتی است. چهره های برجسته این مکتب که تاثیر زیادی برآن داشته اند « آلفرد نورث وایت هد 1 » و « جوزف برودی2 » هستند. برودی معتقد است رئالیسم کلاسیک ازنظرات افلاطون و ارسطو سرچشمه می گیرد. این گروه اعتقاد دارند واقعیت موجود ، اصل و قابل پذیرفتن است. واقعیات شامل صورت اشیاء (ظاهر) ، وباطن آنها می شود . ماتریالیستها هم مانند سایر مکاتب دچار شعب شدند. مثل ماتریالیسم کلاسیک وماتریالیسم دیالکتیک که به تضادهای اقتصادی توجه دارد. آنها هدف نهایی تعلیم و تربیت را انسان می دانند و معتقدند باید انسان به مقام انسانیت برسد. می گو یند باید هدف بطورعقلانی درک شود. وانسان برای رسیدن به این اهداف درک شده تلاش کند. دراین صورت زندگی نظم طبیعی خود را پیدا می کند .

برودی درکتاب «بنای یک فلسفه تعلیم و تربیت » زندگی خوب راهدف اساسی تعلیم و تربیت دانسته و آنرا اینگونه تعریف می کند : « الف ) برخورداری ازسلامت بدن . ب ) برخورداری از امنیت عاطفی . ج ) احساس قدرت و احترام.   د ) بیم و امید نسبت به آینده . »  (همان ،‌ ص 184 )

رئالیستها بر این باورند که امور خارجی همانطور که هستند در ذهن ما منعکس می شوند وبه مکشوفات علمی بهای زیادی می دهند. «من » و استعدادهای

1.A.N.white head                                2. J.broudi

«من» را با اهمیت تلقی نموده وبرلزوم شکوفایی این استعدادها اصرار دارند.

از نکات خوب این مکتب  پذیرش  واقعیتهاست. گرچه درتعریف واقعیتها نظرواحدی وجود ندارد. اما اشکالات زیادی هم به چشم  می خورد. از جمله اشکالاتی است که درسایرمکاتب بشری نیزدیده می شود، که به نحوی در این مکتب هم وجود دارد. در نظریه ها و روشهای تعلیم و تربیت این مکتب جای خدا خالی است. انسان از خداست. تابه خدا نرسد آرامش و قرار ندارد. تاهدف فقط و فقط خدا نباشد انسان نمی تواند به خدا برسد. پس این مکتب لیبرالی چگونه می تواند انسان را به آرامش وکمال حقیقی برساند، درحالیکه خدا را هدف نهایی نمی داند؟

نظر برودی در رابطه با زندگی خوب نشانگر این مطلب است. آنها آزادی را یکی از اهداف مهم می دانند .اماسؤال اینجاست که آیا آزادی به معنای زندگی خوب است؟ آیا آزادی به خودی خود متضمن خوب بودن انسان می شود؟ پراکنده گویی وتفاوت تعاریف و عدم هماهنگی در معیارها از دیگر اشکالات این مکتب است .

فصل دوم

امامت

2 1   امامت

 بحث در مورد امامت موضوعی است که بعد از رحلت پیامبر بنا به دلایل فراواني شروع شد. علمای دین در طول تاریخ کتب فراوانی در این زمینه نوشته اند. تفاسیر جالبی بر آیاتی که در باب ائمه اطهار (ع) است نوشته شده است. احادیث فراوانی از رسول اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) وجود دارد.كه در اثبات امامت و شرایط آن بحث های زیاد وجالبي را ارائه  نموده اند. شاید این کتب از ابتدا تا کنون در کل جهان اسلام به چند صد جلد برسد. بحث و بررسی دقیق و گسترده خارج ازحوصله و هدف این نوشتار است. لذا چند مبحث بصورت خلاصه انتخاب شده و توضیحاتی مختصر در کنار آیات و احادیث داده می شود. تحقیق و اطلاعات بیشتر بايد در کتب مربوط به امامت جستجو شود.

2 2   تعریف امامت

امام به معنی پیشوا و جلو دار است، یعنی کسی که پیشاپیش عده ای قرار دارد و همه از او اطاعت می کنند. رفتارهایش را تقلید و سخنانش را پذیرفته و عمل می نمایند. کلمه امام از ریشه اَمَمَ بوده و با مشتقاتش دوازده بار در قرآن آمده است. ( توبه 12- انبیا 73- قصص 5- قصص 41- سجده 24- یس 12- بقره 124- هود 17- فرقان 74- احقاف 12- اسراء 71- حجر 79)خداوند در قرآن دونوع امام معرفی می فرماید. امام هدایت و امام گمراهی.یک گروه امامانی هستند که از طرف خدا مأموریت به امامت ندارند و شایستگی آنرا هم ندارند. فقط بر اساس يافته های ذهنی یانفس یاقدرت وعوامل غیر الهی توانسته اند عده ای را به دنبال خود بکشند.

به تعبیرقرآن اینها امامان آتش « اَئِمَّةًیَدْعُونَ اِلَی النّارِ» « امامانی که بسوی آتش دعوت می کنند.» (قصص 41) یا امامان کفر« اَئِمَّةَ الْكُفْر» (توبه 12) هستند که خود و انسانهای پیرو خود را به سوی گمراهی و آتش می برند.

حضرت علی (ع) فرموده است: « اِنَّ شَرَّ النّاسِ عِنْدَ اللهِ اِمامٌ جائِرٌ ضَلَّ وُ ضُلَّ بِهِ فَاَماتَ سُنَّةً مأْخُوذَةً وَاَحْیا بِدْعَةً مَتْرُوکَةً » « بدرستیکه بدترین مردم نزد خدا پیشوای ستمگری است که خود گمراه است و مردم نیز به  سبب او گمراه می شوند.» ( میزان الحکمه ج 1 ص230 ) ازامام باقر (ع) نیز روایت شده است که: « اِنَّ اَئِمَّةً الْجَوْرِ وَاَتْباعَهُمْ لَمَعْزُو لوُنَ عَنْ دِینِ اللهِ وُ الْحَقِّ قَدْ ضَلُّوا بِاَعْما لِهِمُ الَّتی یَعْمَلُونَها کَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الّریحُ فِی یَوْمٍ عاصِفٍ » « پیشوایان ستمگر و پیروان آنها از دین خدا و از حق به دورند کارهایی که می کنند برباد رفته است همچون خاکستری که باد در یک روز طوفانی می پراکند.» ( همان- ص 230 )

گروه ديگر امامانی هستند که از طرف خدا بوده و دستورات الهی را برای بشر به ارمغان می آورند. اینها مورد تأیید خدایند و از طرف او ماموریت هدایت و راهنمایی بشر را دارند. از این راهنمایان در قرآن به امامان و پیشوا یانی که به سوی خدا هدایت می کنند یاد شده است. «اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِاَمْرِنا» « امامانی که به فرمان ما(مردم را)هدایت می کنند.» (انبیاء 73وسجده 24 ) امیر المؤمنین (ع) در وصف آنها می فرماید:« فَاِنَّهُمْ عَیْشُ الْعِلْمِ وَمَوْتُ الْجَهْلِ » « آنها مایه زندگی علم و دانش و مرگ جهل و نادانی هستند.» (میزان الحکمه ج 1ص 242) درواقع امامت جانشینی پیامبر است تادستاوردهای پیامبران را حفظ وتشریح وتفسیرواجرا نماید .

 امام رضا (ع) وقتی امامت را تعریف می کند به آیه « اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَرَضيتُ لَكُمُ الْاِسْلامَ دیناً» « امروز دین شما را کامل کردم و نعمت را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین شما پسندیدم.» ( مائده3 ) اشاره فرموده و می فرماید: « وَاَمْرُ الْاِمامَةِ مِنْ کَمالِ الدِّینِ» « و مساله امامت از کمال دین و تمامیت آن است.» ( تحف العقول ج 2 ص 299 ) امامت تکامل دین است باز از حضرت امام رضا (ع) است که می فرماید: « اِنَّ الْاِمامَةَ اُسُّ ا لْاِسْلامِ النّامی وَفَرعُهُ السّامی » « امامت ریشه بالنده اسلام و شاخه برافراشته آن است.» (میزان الحکمه ج 1 ص 206) و نیز فرموده است: « اِنَّ الْاِ مامَةَ زِمامُ الدّینِ وَ نِظامُ الْمُسْلِمینَ وَ صَلاحُ الدُّنْیا وَ عِزُّ الْموْمِنینَ » « امامت زمام دین است و رشته کار مسلمانان و اصلاح و آبادانی دنیا و سرافرازی مومنان » (همان - ص 208 ) و حضرت علی (ع) فرمود:   « اَلْاِما مَةُ نِظامُ الْاُ مَّةِ» « امامت رشته کار امت است.» (همان- ص 208 ) از امام کاظم (ع) نقل است که فرمود : « اَلْاِما مَةُ هِیَ النُّورُوَ ذالِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ : آمِنُو بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذی اَتْرَلْنا قالَ: اَلنُّورُ هُوَ الْاِمامِ » « امامت همان نور است.آن که خدای عزوجل فرموده: به خدا و پیامبر او و نوری که فرو فرستادیم ایمان آورید. فرمود: نور همان امام است.» (همان - ص 210 ) با توجه به احادیث بالا معنی و جایگاه امامت کاملا روشن است. امامت پرچم خداست بر روی زمین تا انسانها گردآن جمع شوندو به راه سلامت بروند.

عبدالعزیزیکی ازیاران امام رضا (ع) وقتی درباره امامت از امام سؤال می کند، امام (ع) در گفتار بلندی امامت و برخی مسائل مربوط به آن را توضیح می دهد. به علت طولانی بودن بیانات حضرت امام ، فقط فرازهایی از آن ذکرمی شود.« براستی امامت جایگاه و مرتبه انبیا و میراث اوصیاست ، امامت خلافت خدا و رسول او و مقام امیرالمؤمنین و میراث حسن و حسین (ع) است. امام همچون خورشید درخشانی است که نورش جهان را فرا می گیرد. و جایگاهش در افق به گونه ای است که نه دستها به آن رسد و نه دیدگان تواندش دید. امام، ماه تابان است و چراغ درخشان و نور طالع و ستاره  راهنما در دل تاریکیها و راهنمای هدایت و نجات بخش از نابودی است. امام ابری است پر باران و بارانی است پر برکت و آسمانی است پرتو افکن و زمینی است گسترده و چشمه ای است جوشان و استخری است و گلستان . امام ، امانت داری است همراه و رفیق . پدری است خیر خواه و برادری است مهربان و همچون مادری است به کودک خردسالش نیکوکار و پناهگاه بندگان. امام امین خدا در زمین و در بين مخلوقات، و حجت او بر بندگان، و خلیفه اش در سرزمینهای اوست. و دعوت کننده بسوی خدا و نگهدارنده و مدافع حریم او است. امام یگانه عصر خویش است. نه کسی به پایه اش برسد و نه دانشمندی همتراز او باشد و نه جایگزینی دارد. امام به دور از هر مثل و مانندی است و تمام فضایل بی هیچ سعی و درخواستی مخصوص اوست. بلکه این ویژگی ممتاز از جانب خداوند با فضل و بخشنده بدو عنایت شده است . پس دیگر چه کسی به معرفت امام رسد یا که وصفش را دریابد.» (تحف العقول ج 2 ص 302 )

2 3   ضرورت وجود امام

خداوند در قیامت به مردم نمی گوید چرا چنین کردید و چرا چنان نکردید. مگر اینکه در دنیا برای آنها امام و پیشوائی فرستاده باشد تا با ادله و براهین کافی مردم را با وظایفشان آشنا کرده و اتمام حجت نماید. خدا و دین را به آنها معرفی کرده باشد. در مسیرزندگی راهنمایی نیکو برای آنها باشد. امام باقر (ع) فرمود: « اِنَّ الْحُجَّةَ لا تَقُومُ لِلّهِ عَلَی خَلْقِهِ اِلّا بِاِمامٍ حَتَّی یُعْرَفَ» « حجت خدا برخلقش برپا نشود مگربه وجود امام، تا شناخته شود.» ( اصول کافی ج 1 ص 250 ) حضرت علی (ع) فرموده است : « وَ اَنْهَی اِلَیْكُمْ عَلَی لِسانِهِ مَحابَّهُ مِنَ الْاَعْمالِ وَمَکارِهَهُ وَ نَواهِیَهُ وَاَوامِرَهُ وَ اَلْقَی اِلَیْکُمُ الْمَعْذِرَةَ وَاتَّخَذَ عَلَیْکُمُ الْحُجَّةَ وَقَدَّمَ اِلَیْکُمْ بِالْوَعیدِ وَ اَتْدَرَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شَدیدٍ » « خداوند با زبان پیامبرش کارهای خوشایند وناخوشایند، بایدها و نبایدها را ابلاغ کرد و اوامر و نواهی را آموزش داد و راه عذر را بر شما بست و حجت را تمام کرد. پیش از کیفر ، شما را تهدید کرد و از عذابهای سختی که در پیش روی دارید ترساند. » ( نهج البلاغه  خطبه 86)

حجت خدا توسط پیامبر تمام شده است و بعد از پیامبر نیز باید کسانی باشند تا حجت را بر مردم تمام نمایند. اوامر و نواهی الهی را به مردم آموزش بدهند. طبق این حدیث حجت، توسط خدا و پیامبر و امام بر مردم تمام شده است. لذا اگر کسی به هر دلیلی از راه حق طفره برود، خودش مسئول خواهد بود. به عبارت دیگر هیچ کس نمی تواند علت تربیت نشدنش را به دیگران واگذار کند. افراد باید خودشان از درون میل به اصلاح شدن داشته باشند و با رفتن به سراغ ائمه، راه درست را از آنها فرا بگیرند .

در آیه ای از قرآن می خوانیم : « وَ قالوُا رَبَّنا اِنّا اَطَعْنا سادَ تَنا وَ کُبَراءَ نا فَاَضَلُّونَا السَّبیلا» « و گفتند : ای پروردگار ما ، ما از مهتران و بزرگان خود فرمان بردیم و آنها ما را گمراه کردند. » ( احزاب 67) انسانها همیشه نیازمند راهنما هستند تا قدم در خطا نگذارند. چراکه شیاطین جن و انس دائم در کمین گاه نشسته اند. در آیه فوق  می بینیم  کسانی هستند كه پا  به میدان گذارده  و عده ای را به دنبال خود به گمراهی کشانده اند . اگر در جامعه امامی نبود ، استدلال این افراد درست بود و رفتن آنها به راه کج مستحق مجازات نبود. از رسول مکرم اسلام نیزرسیده است که: « لاطا عَةَ لِمَنْ لَمْ یُطِعِ اللهَ» « از کسی که فرمانبرخدا نیست اطاعت نکنید.» ( میزان الحکمه ج 1 ص 234 ) این جمله شریف حضرت رسول نشانگر این است که باید در جامعه امام معصوم باشد که مردم از آن اطاعت کنند. اگر چنین امامی نباشد مردم به ناچار و ناخواسته تن به اوامر آنگونه افراد می دهند .

امام باقر (ع) در تفسیر هشتمین آیه از سوره تغابن « فَا مِنوُا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذی اَنْزَلْنا ...» «پس به خدا ایمان بیاوریدوبه رسول ونوری که نازل کردیم.» اینگونه فرموده است:« اَلنُّورُ وَ اللهِ اَلْاَ ئِمَّةِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ص) اِلَی یَوْمِ الْقِیا مَةِ»« منظور از نور به خدا قسم امامان از آل محمد (ص) می باشند تا روز قیامت .» (اصول کافی ج  1 ص 276 )  وقتی انسانهایی هستند که خداوند آنها را نور نامیده است، شایسته است که در رأس امور مردم باشند و سکان هدایت بشر را بدست بگیرند. اگر اینگونه افراد امامت نکنند و دیگران که این جایگاه را ندارند جامعه را هدایت کنند، در واقع در حق بشریت ظلم شده است. خدای رحمان می فرماید : «یَوْمَ نَدْعُوکُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ » « روزی که هر گروه از مردم را به پیشوایانشان بخوانیم .» (اسراء 71) سنت الهی این است که امامی بفرستد و مردم از آن پیروی کنند. مردم در دنیا پشت سرهر کس بوده اند روز قیامت نیز پشت سراو راهیخواهند شد. پس باید امام معصومی باشدتا مردم به دنبال او وارد رحمت حق تعالی شوند.

حضرت علی (ع) می فرماید: « وَخَلَّفَ فیکُمْ ماخَلَّفَتِ الْاَنْبیاءُ فی اُمَمِهااِذْلَمْ یَتْرُکُوهُمْ هَمَلاً بِغَیْرٍطَریقٍ واضِحٍ وَلا عَلَمٍ قائِمٍ » « رسول گرامی اسلام درمیان شما مردم، جانشینانی برگزید که تمام پیامبران گذشته برای امت های خود برگزیدند.زیرا آنهاهرگزانسانهاراسرگردان رها نکردندوبدون معرفی راهی روشن ونشانه های استوار ازمیان مردم نرفتند.» ( نهج البلاغه خطبه 1 بند 45 ) مصلحت الهی وضرورت تداوم راه انبیا ایجاب می کند که امامی از طرف خدا و پیامبر انتخاب و معرفی شود.

2 4   وجوب اطاعت از امام

بر همه انسانها لازم و واجب است که از دستورات ائمه اطهار (ع) پیروی نمایند. چراکه اطاعت آنها خیروبرکت و سعادت ، و عدم اطاعت، شرو شقاوت است. از حضرت رسول (ص) روایت شده است که : « اِسْمَعُوا وَاَطیعُوا لِمَنْ وَلّاهُ اللهُ الْاََمْرَ فَاِنَّهُ نِظامُ الْاِسْلامِ » « از کسی که خداوند ولی امر شما کرده است شنوایی و اطاعت داشته باشید که او رشته کار اسلام است . » (میزان الحکمه ج 1 ص 208 ) باز از آن حضرت است که فرموده : « اَلْزِمُوا مَوَدَّتِنا اَهْلَ الْبَیْتِ ... فَوَالَّذی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لا یَنْفَعُ عَبْداً عَمَلُهُ اِلّا بِمَعْرِفَتِنا وَ وَلایَتِنا» « پای بند دوستی ما خاندان باشید ... زیرا قسم به آن که جان محمد در دست اوست کار هیچ بنده ای به حال او سودمند نیفتد مگر با معرفت و ولایت ما .» (همان- ص 211 ) در قرآن کریم می خوانیم : « اَفَمَنْ یَهْدی اِلَی الْحَقِّ اَحَقُّ اَنْ یُتَّبَعَ اَمَّنْ لا یَهِدِّی اِلّااَنْ یُهْدَی » « آیا آن کس که به سوی حق راه می نماید سزاوار پیروی کردن است یا آن که به حق راه نمی نماید و خود نیز نیازمند هدایت است ؟» ( یونس 35 ) خداوند در این آیه صریحا پیروی از امامان معصوم را دستور می دهد و از پیروی دیگران باز می دارد و حتی آنها را نیازمند امام و هدایت می داند.

از امام صادق (ع) نقل است : « نَحْنُ قَوْمٌ قَدْ فَرَضَ اللهُ طاعَتَنا » « ماییم آن گروهی که خداوند اطاعت از ما را واجب کرده است . » ( میزان الحکمه ج 1 ص 218 ) و باز در قرآن می خوانیم : « وَلَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْاَرْضِ وَلکِنْ کَذَّبُوا فَاَخَذْنهُمْ  بِما کانُوا  یَکْسِبُونَ » « اگر مردم شهر و دیاری مؤمن و پرهیزگار می شدند ما هم درهای برکات آسمان و زمین را به رویشان می گشودیم. اما چون ( آیات و فرستادگان ما را ) تکذیب کردند ما هم آنها را به خاطر اعمالشان مجازات کردیم . » ( اعراف 96 )

براستی بدون پیامبر و امام چگونه ممکن است مردم ایمان بیاورند و پرهیزکار بشوند وبراین شیوه باقی بمانند. پرهیزگاری عبارت است از دوری از هر نوع حرام و گناه. بدون امامان معصوم که مفسرو راهنمای راه خدایند شناخت کاملی ازحرام ها و گناهان ممکن نیست. پس باید از امامان پیروی کرد و بوسیله آنها راه را شناخت تا بتوان به مقام پرهیزگاری رسید. وگرنه جامعه دچار تزلزل شده و درهای رحمت برویشان بسته می شود. امامان اسباب نزول برکات الهی هستند. اگر کسی طالب برکات الهی است بایدبه ائمه تمسک جوید. درحدیثی از امام صادق (ع) می خوانیم: « اِذا کانَ یَوْمَ الْقِیامَةِ ... یَاْتِی النِّداءُ مِنْ عِنْدِاللهِ جَلَّ جَلالُهُ اَلا مَنِ ائْتَمَّ بِاِمامٍ فی دارِ الدُّنْیا فَلْیَتَّبِعْهُ اِلی حَیْثُ یَذْهَبُ بِهِ » « در روز قیامت از سوی خدای بزرگ ندا آید که هر کس در سرای دنیا به هر امامی که اقتدا کرده است باید در پی او به همان جا رود که او را می برند .» (میزان الحکمه ج 1 ص 216)

با توجه به این حدیث شریف هر عقل سلیم حکم می کند که انسان در پی امامان معصوم و الهی راه بیفتد . تا در روز قیامت همراه با آنها بوده و به سلامت گذرگاهها را طی کند. البته طی آن گذرگاهها در واقع در همین دنیاست. هر قدمی که برمی داریم و هر عملی که انجام می دهیم گذر از یک گذرگاه است. که در آخرت تجسم حقیقی پیدا می کند. امام باقر (ع) می فرماید: « کُلُّ مَنْ دانَ اللهَ عَزَّوَجَلَّ بِعِبادَةٍ یُجْهِدُ فیها نَفْسَهُ وَلا اِمامَ لَهُ مِنَ اللهِ فَسَعْیُهُ غَیْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضالٌّ مُتَحَیِّرٌ وَاللهُ شانِیءٌ لِاَعْمالِهِ » « هر که در راه عبادت خدای تعالی خود را به رنج و زحمت افکند اما امامی از جانب خدا نداشته باشد کوشش او پذیرفته نشود . گمراه و سرگشته است و خدا کارهای او را زشت می شمارد.» (همان- ص 210 ) کارهای انسانها، بدون امام در واقع بدون محور است . باید بر اساس گفتار و رفتار و خواست امام رفتارها را تنظیم کرد.

حضرت محمد (ص) فرموده است: « فَلْیَتَوَلَّ عَلِیِّ بْنِ اَبی طالِبٍ وَ اَوْصِیاءَهُ مِنْ بَعْدِهِ » « پس باید از علی بن ابی طالب وجانشینان بعد از او اطاعت کنند.» ( اصول کافی ج 1 ص 299 ) این جمله به کسانی گفته شده است که می خواهند پیرو پیامبر باشند و در بهشت از نعمات الهی بهره مند شوند. از امیر المؤمنان (ع) است که فرموده: « اُنْظُرُو اَهْلَ بَیْتِ نَبِیِّکُمْ فَالْزَمُواسَمْتَهُمْ وَ اتَّبِعُوا اَثَرَهُمْ فَلَنْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ هُدیً وَلَنْ یُعیدُوکُمْ فی رَدیً » « به اهل بیت پیامبرتان بنگرید. از آن سو که می روند بروید. و قدم جای قدمشان بگذارید. آنها شما را هرگز از راه هدایت بیرون نمی کنند و به پستی و هلاکت باز نمی گردانند.» (نهج البلاغه خطبه 97) بنا به فرمایش حضرت علی (ع) امامان الهی هیچگاه مردم را به گمراهی و هلاکت نمی رسانند اما امامان غیر الهی به وفور گمراهی و هلاکت  دارند. لذا هر انسانی موظف است به دنبال ائمه هدی رهسپار گردد تا به سر منزل مقصود برسد.

از امام رضا (ع) نقل است که فرمود: « اَلْاَ ئِمَّةُ خُلَفاءُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ فی اَرْضِهِ » « امامان خلفاء و جانشینان خدای عزوجل در زمینش هستند.»  (اصول کافی ج 1 ص 275 ) اطاعت از خدا و جانشین حضرت حق واجب است. هیچ کس با هیچ دلیلی حق سرکشی و عدم اطاعت را ندارد. اطاعت نکردن عین بدبختی و گمراهی و عذاب است. ازحضرت امام جعفرصادق نقل است که از قول پدران بزرگوارش فرمود: « مَعَنا رایَةُ الْحَقِّ مَنْ تَبِعَها لَحِقَ وَ مَنْ تَاَخَّرَعَنْها غَرِقَ » « پرچم حق همراه ماست. هر که در پی آن آید برسد و هر که از آن عقب ماند غرق شود. » ( میزان الحکمه ج 1 ص 242 ) در زمینه وجوب اطاعت از ائمه اطهار (ع) آیات و احادیث فراوانی وجود دارد. کتب فراوانی نوشته شده است که الغدیر مرحوم علامه امینی از معروفترین آنها است .

2 5   علم امام

امام کسی است که از جانب خدا تعیین شده و باید مردم را هدایت کند. مردم موظفند از او اطاعت کنند و حق ندارند سراغ غير او بروند. حال امامی که چنین جایگاهی دارد چگونه و با چه علمی می خواهد جامعه را راهنمایی کند ؟ علم دو گونه است . اکتسابی و الهی . علم اکتسابی علمی است که با تلاش به دست می آید. این علم با تجزیه و تحلیل گذشته و حال ، چه در مورد مسائلی مثل تاریخ و چه در مورد موجودات مادی کسب می شود . این علم نسبت به نایافته ها و آینده ناقص است. امام نباید علمش ناقص باشد. وگرنه خلیفه خدا و واجب الا طاعت نمی تواند باشد. علم امام ، علم الهی یا لدنی است. علمی که از چشمه جوشان الهی نشأت   می گیرد. علم امام باید علمی باشد که گذشته و آینده را در دست داشته باشد تا خیر و شر را بفهمد و بشر را بسوی آن رهنمون گردد.

حضرت امیر(ع) دروصف امام می فرماید: « اَنْ یَکُونَ اَعْلَمَ النّاسِ بِحَلالِ اللهِ وَ حَرامِهِ وَ ضُرُوبِ اَحْکامِهِ وَ اَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ وَجَمیعِ ما یَحْتاجُ اِلَیْهِ النّاسُ وَ یَسْتَغْنی عَنْهُمْ» « امام بایدآگاهترین فرد باشد به حلال و حرام خدا و احکام گوناگون او و اوامر و نواهی اش و هرآنچه مردم  بدو نیازمندند و او از آنان بی نیاز.» (میزان الحکمه ج 1 ص 224 ) مردم برای حل مشکلاتشان به امام مراجعه می کنند. باید چنان علمی داشته باشد تا بتواند با تسلط امور را حل نماید. امامان از اهل بیت پیامبر مصداق کامل این مطلب هستند . پیشوایانی هستند که علم الهی دارند و به امور مردم کاملا آگاه هستند از امام پنجم (ع) روایت شده است که « نَحْنُ خُزّانُ عِلْمِ اللهِ » « ما خزانه دار علم خدا هستیم.» (اصول کافی ج 1 ص 274 ) رسول گرامی اسلام نیز چنین فرموده است:« قالَ اللهُ تَبارَکَ وَتَعالی:وَهُمْ خُزّانی عَلَی عِلْمِی مِنْ بَعْدِکَ»« خداوند تبارک وتعالی فرماید: و آنها ( ائمه )خزانه دارعلم من بعد از تو( رسول ) هستند.» (همان- ص 274 ) یعنی سینه امامان پر از علمی است که خداوند در آن قرار داده است. این علم خطا ندارد و از بین نمی رود. حضرت امیرالمؤمنین(ع)فرموده است: «نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّ ةِ وَمَحَطُّ الرِّسا لَةِ وَمُخْتَلَفُ الْمَلا ئِکَةِ وَ مَعادِنُ الْعِلْمِ وَ یَنابیعُ الْحُکْمِ» « مائیم درخت نبوت و جایگاه فرود آمدن رسالت و جای آمد و شد فرشتگان و کانهای دانش و چشمه های حکمت .» (میزان الحکمه ج 1 ص 242 )

خانواده ای که مستقیما با خدا در تماس است و محل فرود آمدن علوم الهی است، قطعا علم بی انتها در اختیار دارد. مولی الموحدین فرموده است: « وَاللهِ لَوْشِئْتُ اَنْ اُخْبِرَ کُلَّ رَجُلٍ مِنْکُمْ بِمَخْرَجِهِ وَ مَوْلِجِهِ وَ جَمیعِ شَأْنِهِ لَفَعَلْتُ وَلکِنْ اَخافُ اَنْ تَکْفُرُوا فِیَّ بِرَسُولِ اللهِ » « به خدا قسم اگر بخواهم می توانم هر کدام شما را از آغاز و پایان کارش و از تمام شئون زندگی آگاه سازم . اما از آن می ترسم که با اینگونه خبرها نسبت به رسول خدا کافر شوید.»  (نهج البلاغه خطبه 175 ) اینکه حضرت علی (ع) از امور فردی و آینده افراد می تواند خبر دهد نشان دهنده علم الهی اوست که زمان و مکان را در نوردیده و از حصار و حجاب ماده فراتر رفته است.

امام صادق (ع) درباره اين آیه «وَما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ اِلَّا اللهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» «تاویل آیات را کسی جز خدا و اهل علم نمی دانند » (آل عمران 7) فرموده است: «نَحْنُ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ وَ نَحْنُ نَعْلَمُ تَأْویلَهُ » « مائیم راسخون در علم و ما تاویل قرآن رامی دانیم.» (اصول کافی ج 1 ص308 )حضرت علی(ع)فرموده است:« نَحْنُ الشِّعارُ وَالْاَصْحابُ وَ الْخَزَ نَةُ وَالْاَبْوابُ وَ لا تُؤْتَی الْبُیُوتُ اِلّا مِنْ اَبْوابِها » « ما اهل بیت پیامبر چونان پیراهن تن او و یاران راستین او و خزانه داران علوم و معارف وی و درهای  ورود به آن معارف  می باشیم . که به داخل خانه ها وارد نمی شوند مگر از درهای آن. » (نهج البلاغه خطبه 154 )

از امام باقر (ع) روایت شده است که: « اَما اِنَّهُ لَیْسَ عِنْدَ اَحَدٍ مِنَ النّاسِ حَقٌ وَلا صَوابٌ اِلّا شَیْءٌ اَخَذُ وهُ مِنّا اَهْلَ الْبَیْتِ » « بدانید که هیچ سخن حق و درستی نزد هیچکس نیست مگر آن که آن را از ما خاندان گرفته اند.» (میزان الحکمه ج 1ص 244) علوم حقیقی که می تواند بشررا به سعادت واقعی برساند و از گمراهیهای روزگاربرهاندنزدائمه اطهار(ع) می باشد.

2 6   عصمت و پاکی امام

امامان از هر گناه و خطا معصومند چراکه پیروان آنها اعمالشان را دیده و تاثیرمی پذیرند. اگرخطا کنند مردم نیزخطا را ازآنها می آموزند. اگرامامان مرتکب گناهی شوند مردم به آنها بدبین شده و میزان تاثیرپذیری کم می شود . نکته مهم دیگر اینکه اگر ائمه اهل خطا و اشتباه باشند در آموزشهای خود هم ممکن است این خطا و اشتباه را بکنند و مردم را به گمراهی بکشند . آیاتی در قرآن وجود دارد که درباره عصمت ائمه می باشد مانند آیه تطهیر : « اِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنکُْمُ الرِّجْسَ اَهْلَ اَلْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً » « بدرستیکه خداوند اراده کرده است که هرگونه ناپاکی را از شما اهل بیت دور کند و شما را پاک و پاکیزه نماید.» (احزاب 33 )

چنانچه در این آیه ملاحظه می شود خداوند اراده فرموده است که اهل بیت پیامبر را از هر گونه آلودگی پاک نماید. این بخاطر نقش مهی است که در جامعه دارند. البته خود ائمه نیز ظرفیت عصمت را دارا هستند. خداوند چنین انسانهای دارای ظرفیت را انتخاب نموده و آنها را پاک نگه می دارد تا به بهترین وجه ممکن بتوانند انسانها را هدایت کنند. پس، از انسانها انتظار می رود قدر این مسئله را بدانند و بی چون و چرا از آنها تبعیت نمایند. اگر پیروی نکنند علاوه بر بی توجهی به نعمات خاصه الهی ، هستی خود را نیز تباه نموده اند .

در کنار آیات ، احادیث فراوانی وجود دارند که به عصمت ائمه اطهار(ع) اشاره دارند. حضرت صادق (ع) فرموده است: «اِنَّ مِمَّا اسْتُحِقَّتْ بِهِ الْاِما مَةُ التَّطْهیرَ وَ الطَّهارَةَ مِنَ الذُّنوبِ وَ الْمَعاصِی الْمُو بِقَةِ الَّتی تُوجِبُ النّارَ » « ازجمله چیزهایی که سبب شایستگی برای امامت می شودپاکدامنی وپاکی ازگناهان ومعاصی هلاکت باری است که موجب دوزخی شدن می گردند. » (میزان الحکمه ج1ص 224 به نقل از بحارالانوار ج 25 ) در جریان هدایت و تربیت جامعه اولین کسی که باید هدایت و تربیت شده باشد خود مربی است. بر اساس فرمایش حضرت علی (ع) هر خطایی که باعث خشم و غضب خدا شود در این مربیان واقعی یافت نمی شود. باز از آن حضرت است که در توضیح نشانه های امام می فرماید: « اَنْ یُعْلَمَ اَنَّهُ مَعْصُومٌ مِنَ الذُّنُوبِ کُلِّها صَغیرِها وَ کَبیرِها » « معلوم شود او از همه گناهان کوچک و بزرگ مصون است.» (همان- ص 224 ) و نیز فرموده: « وَلا یَسْهُو وَ لا یَنْسَی» « نه سهو و اشتباه می کندو نه فراموش کار است.» (همان ص 224 ) و نیز فرموده:« اَلْعِصْمَةُ مِنْ جَمیعِ الذُّنُوبِ وُ بِذالِکَ یَتَمَیَّزُ عَنِ الْمُاْمُومینَ الَّذینَ هُمْ غَیْرُ مَعْصُومینَ » « پاک بودن ازهمه گناهان. با این ویژگی است كه او از پیروان خود که ازگناه مصون نیستندمتمایزمی گردد.» (همان -ص 225 )ونیز فرموده:« لِاَنَّهُ لَوْلَمْ یَکُنْ مَعصوماً لَمْ یَؤْمَنْ عَلَیْهِ اَنْ یَدْخُلَ فیما یَدْخُلُ النّاسُ فیهِ مِنْ مُوبِقاتِ الذُّنُوبِ الْمُهْلِکاتِ وَ الشَّهَواتِ واللّذّاتِ» « اگر (امام) معصوم وپاکدامن نباشد اطمینانی نیست که چون دیگر مردمان درگرداب گناهان مهلک و شهوات و کامجوئیها نیافتد. » (همان- ص 224 )

همه این فرمایشات حضرت امیر دلیل بر این است که هر کس نمی تواند و نباید امام و رهبر جامعه باشد چرا که بنا به فرمایش حضرت ، پیشوایی که خود مشکل دارد چگونه می تواند دیگران را از مشکل نجات دهد. کسی که دیگران را به راههای هدایت و نیکو فرا می خواند باید خود نمونه تمام عیار هدایت و نیکویی باشد. از امام باقر (ع) روایت شده است : « طَهارَ ةُ الْوِلادَ ةِ وَ حُسْنُ الْمَنْشَاءِ وَلا یَلْهُو وَلا یَلْعَبُ » « (نشانه امام ) حلال زادگی و تربیت و پرورش خوب و نپرداختن به لهو و لعب است .» (همان- ص 222 به نقل از اصول کافی ) حلال زادگی که از عوامل بسیارمهم درپاک بودن فرد است وهمچنین پرورش نیکودرخاندان پیامبر وجود دارند. دوری ازکارهای بیهوده وبازیچه نیزاز خصایص معصومین است. وقتی فردی امام و راهنمای بی چون و چرای جامعه می شود لازم است حتی از آلودگیهای کوچک هم به دورباشد. تا هیچگونه اثرسوئی برپیروان خودنداشته باشد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 4:27  توسط اسد  | 
تربیت  از جهات مختلف به کار کشاورزی شباهت دارد، با این تمایز که کشاورز دانه و درخت می پرورد و مربی انسان. مربی حداقل کاری که باید در تربیت " آدم" انجام دهد، همان است که یک کشاورز در پرورش یک گیاه انجام می دهد. مباد که یک مربی در تربیت فرزند ، از حکمتی که یک کشاورز در عمل پرورش گیاه از آن برخوردار است بی بهره باشد!

برای آن که به محصول تربیت خویش ، یعنی کودکان و نوجوانان آسیب نزنیم لازم است دست کم حکمت های زیر را از کار کشاورز بیاموزیم و به کار گیریم:

1- هر کشاورز در کار خویش این نکته را به خوبی می داند که او فراهم آورنده زمین و زمینه مناسب برای پرورش گیاه است، نه رشد دهنده آن.

یعنی کشاورز تلاش می کند با انتخاب زمین مناسب، آب کافی و آبیاری به موقع و کود مناسب و به اندازه، زمینه ای فراهم کند تا دانه یا نهال او در آن زمینه بتواند رشد کند. او به خوبی می داند که وظیفه اش فراهم کردن این زمینه است و گیاه در چنین زمینه ای استعدادهای بالقوه خویش را به تدریج به منصه ی (مرحله ) ظهور رسانده، به رشد لایق خویش می رسد. کشاورز می داند که اگر نتواند دانه مستعدی را به محصولی پر ثمر تبدیل کند، او مقصر است، نه دانه و نهال. کشاورز دانا، هرگز سستی و کاستی خویش را به گردن گیاه نمی اندازد، زیرا می داند که اگر او زمینه مناسب را فراهم آورد، گیاه خود به خود و به قاعده رشد درونی، از درون شروع به شکفتگی و شکوفایی می کند.

این اولین حکمتی است که در کار تربیت باید از کشاورز آموخت. مربیان کودک و نوجوان پیش از هر چیز باید خود را مسئول فراهم آوردن زمینه مناسب تربیتی  بدانند و اگر در این زمینه سستی کردند، نباید کینه بی کفایتی خویش را با سرزنش و تنبیه نابجای متربی بر سر او خالی کنند و سوء عمل تربیتی خویش را تکرار کنند.

پدر و مادری که محیط زندگی را برای امیال و هواهای خویش ترتیب می دهند و از رفت و آمدها، نشست و برخاست ها، دیدن و شنیدن ها و خوردن و آشامیدن ها در جهت تلذذ خویش به هر شکل ممکن بهره می گیرند، اگر فرزندی بی کفایت و ضد تربیت و اخلاق پرورش داده اند، بدانند که محیط را برای تربیت فرزند خویش آماده نکرده بودند و نباید انتظاری مثبت از کار خویش داشته باشند.

2- هر کشاورز نگاهی حکیمانه به " زمان" دارد.

او می داند که کارش در طی زمان معنی می یابد. هر عملی زمان مناسب خویش را می طلبد. بهار و تابستان و پاییر و زمستان، هر یک برای انجام کار خاصی مناسب است. کار تابستان را در بهار نمی توان انجام داد و کار زمستان را در پاییز. برای کشاورزان علاوه بر فصول، روزها و ایام نیز معنایی خاص دارد.

علاوه بر توجه به زمان های مناسب، توجه به عمر یک گیاه نیز از امور اجتناب ناپذیر کشت و زرع است. هر دانه ای که کاشته می شود، هر نهالی که غرس می گردد، زمانی باید بر آن بگذرد تا به محصول بنشیند. کشاورز در محصول گرفتن از گیاهان عجله نمی کند. هیچ کشاورزی را نمی توان یافت بخواهد که نهالی را با "کشیدن" سریع تر به رشد برساند. اگر کشاورزان کسی را ببینند که مشغول کشیدن نهالی است، این کار او را سوء نیت می دانند. یعنی نمی گویند چنین فردی می خواهد این نهال را بیشتر و بهتر پرورش دهد، بلکه می گویند او می خواهد این گیاه را ریشه کن و نابود کند.

توجه به زمان ، از همین دو جهت، در کار تربیت نیز حائز اهمیت است. هر مربی باید توجه به زمان مناسب داشته باشد. نه از یک سو زمان را از دست بدهد و نه از سویی دیگر در تربیت ، عجله بیهوده به خرج دهد. توجه به مراحل تربیت گواه همین ویژگی است. آنچه در دوره پیش از دبستان باید انجام داد، با آنچه در دبستان، راهنمایی و دبیرستان باید انجام شود، متفاوت است. این مطلب تنها در انجام تکالیف درسی خلاصه نمی شود، بلکه هر زمان ، رفتارهای مناسب خود را می طلبد. زمان های حساس نباید از دست بروند. آن گاه که می توان به کودک زبان آموخت، زمان خاصی است، اگر آن زمان از دست برود، جبران آن به سادگی ممکن نخواهد بود. همچنین در مورد تربیت بدنی، اجتماعی، عقلانی، دینی و ... این زمان های حساس وجود دارند که باید هر یک از آنها غنیمت شمرده شوند.

عجله نکردن در تربیت نیز وجه دیگر توجه به زمان است. همان گونه که کشاورز، هرچند که عجول باشد، گیاه خود را مجبور به ثمر دادن نمی کند، مربی نیز نباید کودک و نوجوان را به چنین عملی مجبور کند. کسانی که از کودکی پنج ساله انتظار رفتار کودکی ده ساله را دارند، کسانی که از یک نوجوان انتظار رفتار یک بزرگسال را دارند، چنین عجله ای را به کار گرفته اند. کسانی که اصرار بر جهش فرزند خویش دارند، به اندازه یک کشاورز درکار تربیت حکمت نمی ورزند.

3- هر کشاورزی وقتی بخواهد محصولی بهتر به دست آورد، علاوه بر وظیفه ای که خود در زمینه سازی برای پرورش گیاه دارد، به دانه و نهالی که برای کشت انتخاب کرده نیز به خوبی توجه دارد و در حد توان خود بهترین را برمی گزیند.

او هر بذر و نهالی را قابل کشت نمی داند. او بذر و نهال خویش را از هر کوی و بر زنی جمع نمی کند، او به سراغ کسانی می رود که بذرهای مناسب پرورش داده اند.

چنین کاری در تربیت فرزندان، در هنگام  انتخاب همسر  انجام می شود. همسر انسان، چه زن و چه مرد، حامل بذر مناسب تربیت است. این بذر در یکایک سلول های بدن زن و مرد از یک سو و در ذهن و روان او از سوی دیگر به ودیعت گذاشته شده است. وراثت های پاک و سالم ، تأمین کننده ویژگی جسمانی انسان هاست و تربیت ها و فرهنگ های مناسب، تأمین کننده ویژگی های روانی و ذهنی آنان است. انسان در انتخاب همسر  باید به این دو ویژگی به خوبی نظر کند.

کسانی که می خواهند حداقلی از تربیت صحیح  را برای نسل آتی خود تامین کنند، باید در انتخاب همسر خویش به حکم عاقلان و خیرخواهان دوراندیش توجه کنند. کسانی که همسران خویش را از کوچه و خیابان و از لا به لای رفتارهای شهوانی و حیوانی بر می گزینند، به اندازه یک کشاورز بی سواد نیز حکمت ندارند، هر چند که به ظاهر ، خود را آگاه و باسواد و به روز معرفی می کنند. چنین نسلی ممکن است علم داشته باشد، ولی عقل ندارد.

4- هر کشاورز به خوبی می داند که چه چیزی را باید پرورش دهد و چه چیزی را پرورش ندهد.

کدام گیاهی را نگه دارد و کدام گیاه را ریشه کن کند.

او در کنار گیاه مطلوب خویش، علف های هرز و گیاهان طفیلی را نیز می شناسد و اجازه رشد به آنها نمی دهد. او با بصیرت و هشیاری ، و به موقع علف های زاید و هرز را از ریشه بیرون می آورد و اجازه رشد به آنها نمی دهد. باغبانی که مدتی از وجین زمین خود غفلت کند، علف های هرز چنان زمین او را اشغال می کنند که پاک سازی آن را به جد دچار مشکل می سازد.

کشاورز نه تنها مراقب علف های زاید است، که مراقب رشد شاخه های زاید و نابجا در گیاهان مطلوب خود نیز هست. اگر شاخه ای از درختی در جهتی نامطلوب رشد پیدا کند، با اره باغبان مواجه خواهد شد. اگر بوته هایی چنان در هم فرو رفته باشند که امکان رشد را از یکدیگر سلب نمایند، کشاورز با بیرون آوردن تعدادی از آنها، زمین را برای رشد دیگر بوته ها مناسب می سازد. این اعمال ، همه در تربیت معنای خاص خود را می یابد.

وجین در تربیت، پاک کردن محیط از عوامل مزاحم، به خصوص انسان های مضراست. مربی باید مراقب انسان هایی باشد که در اطراف متربی او قرار گرفته اند. رشد دوستان نامناسب در اطراف متربی، حکم علف های هرزی را دارد که اگر به موقع از گیاه مطلوب ما دور نشوند می توانند به او لطمه بزنند. بریدن شاخه های اضافی نیز جلوگیری از رشد صفات و عادات نامطلوب در متربی است. باید با بصیرتِ تربیتی ، از رشد صفات و رفتارهای نامطلوب در متربی جلوگیری کرد. در ضمن باید توجه داشت در زمینی که در اختیار داریم، امکان پرورش چند فرزند را داریم. وقتی امکانات محدودی در اختیار داریم، از کثرت فرزندان و شاگردان اجتناب کنیم. امکانات محدود لطمه به همه افراد می زند. انسان ها را نمی توان پس از به وجود آمدن ریشه کن کرد ولی می توان قبل از به وجود آمدن آنها اقدام نمود. مربیان باید به ظرفیت خویش برای پرورش متربی به خوبی واقف باشند و در همان حد ، متربی بپذیرند. پدران و مادران از طریق کنترل و برنامه ریزی برای فرزندآوری ، و مسئولان مدارس نیز از راه محدود ساختن شمار دانش آموزانی که می توانند پرورش دهند، دراین زمینه می توانند اقدام کنند.

در مجموع باید بدانیم که بصیرت و حکمت یک کشاورز در پرورش گیاهان، حداقل بصیرت و حکمتی است که می تواند در تربیت صحیح فرزندان  به کار آید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 4:24  توسط اسد  | 
بررسی بالینی فاکتورهای محیطی ایجاد اختلال هویت جنسی(G.I.D)

بررسی بالینی فاکتورهای محیطی ایجاد اختلال هویت جنسی(G.I.D)
در فضای ارتباطات درون خانوادگی

دکتر محمدرضا ابراهیمی
استاد دانشگاه - متخصص روانشناس بالینی
چکیـده

معمولاً در مراجعان و بیماران مبتلا به اختلال هویت جنسی متغیرهای متعددی
را در فضای ارتباطات درون خانوادگی و شرایط اولیه رشد مشاهده می‌نمائیم
که در اکثر آنها مشترک می‌باشد و آنان را از دیگران متمایز می‌سازد. این تمایز
این فرض را قوت می‌بخشد که چهارچوب رشد و ارتباطات اولیه کودک می‌تواند کیفیتی را فراهم سازد که به اختلال هویت جنسی بیانجامد. در ادبیات پژوهشی، تأکید اصلی یافته‌ها بر روابط درون خانوادگی و فضای ارتباطات اعضاء خانواده
با یکدیگر در طی دوران کودکی و سالهای اولیه رشد و عوامل مساعد ساز بعدی می‌باشد. در مبتلایان به این اختلال تجربیات اولیه هیجانی و عاطفی بعنوان زمینه‌ساز اصلی در نظر گرفته می‌شود. با ارائة یک مورد بالینی در این پژوهش، تصویر واضحی از این درگیری‌های هیجانی و عاطفی در رابطه با دیگر اعضاء خانواده ارائه شده
و عوامل گوناگون که با قرار گرفتن در کنار یکدیگر به تشکیل فضایی بیمارگونه
که منجر به وقوع این اختلال می‌گردد بررسی شده است.

ABSTRACT:

As Of Part the Process normal gender identity in the family, young children often try out a variety of sex role behavior as they learn to make the fine distinction between masculine and feminine roles in pathological cases, Children deviate from the normal pattern of exploring masculine and feminine behaviors and develop an inflexible, compulsive, persistent and rigidly stereotyped pattern. In this research, the Social environment and family space of the child rearing implicated in the etiology of the psychosexual disturbance. The family variables Correlated with the degree of gender disturbances in the Sample of Subjects that have accumulated, and Comprehensive set of interviews, Personality tests and psychotherapy results were completed . in first step in the anlysis for the families of these children was to focus upon the family relations, primary experiences in childhood, and the male and femal models available to these boys with inadequate masculine of development. Our finding suggedt that the parents gender disturbed boys have an unusual degree of psychological maladjustment. In a large number of instances, no male role model existed during early childhood developmental years in the home whether it be father, father substitute. or older male sibling.
پیشینة پژوهش

بعنوان بخشی از فرآیند هویت جنسی بهنجار در خانواده، کودکان خردسال اغلب گونه‌هایی از رفتارهای مربوط به نقش جنسی را آموخته و تفاوتهای مناسبی بین نقش‌های مردانه و زنانه قائل می‌شوند. بعضی پسران بطور اتفاقی رفتارهایی
از خود نشان می‌دهند که از لحاظ سنتی در فرهنگ ما(امریکا) بعنوان رفتار زنانه تلقی می‌گردد. نظیر دامن پوشیدن، استفاده از لوازم آرایش یا بازی در نقش نگهداری نوزادان. همچنین بسیاری از نوجوانان دختر بطور تصادفی نقش مردانه
را برای خود در نظر گرفته و در نقش پدر بازی می‌کنند. این قبیل اکتشافهای گذرا و دوره‌ای در رفتارهای جنسی در بسیاری از پسران و دختران عادی است و معمولاً در برگیرندة تجربه یادگیری در فرآیند اجتماعی شدن نقش جنسی بهنجار می‌باشد. (مک کوبی،[1]ژاکلین[2]1974، میچل[3]، 1970، ساربین[4]، 1980)

یک پسر با اختلال هویت جنسی یک یا چند طرح زیر را از خود نشان می‌دهد:

1ـ ابراز تمایل برای دختر یا زن بودن

2ـ ابراز اوهام پرورش فرزندان و تغذیه پستانی نوزادان یا تصویر یک
هویت زنانه

3ـ تمایل به نداشتن آلت تناسلی مردانه(روزن[5]، راکرز[6]، 1980)

ادبیات پژوهشی رشد روانی ـ جنسی کودکان بهنجار در خصوص نقش پدر نشان می‌دهد که وی والدی است که رفتارهای مربوط به نقش مردانه او در ایجاد رفتارهای مناسب جنسی در کودکان در واحد خانواده از اهمیت بسزائی برخوردار می‌باشد(مید[7]، راکزبر، 1979). ادبیات پژوهشی در باب اثرات محرومیت والدینی آشکار می‌سازد که فرآیند یادگیری نقش جنسی به هنگام فقدان فیزیقی
یا روانشناختی پدران در خانه بطور معکوس عمل می‌نماید.(بیلر[8]، 1974، هامیلتون[9] 1977)در موارد زیادی از مبتلایان به این اختلال، مدل نقش مردانه
در سالهای رشد کودکی در محیط خانواده وجود نداشته است، از جمله پدر، جانشین پدر یا برادر بزرگتر. در موارد شدید این اختلال این مسأله از اهمیت بیشتری برخوردار می‌باشد. در مواردی پدر در خانه حضور داشته است،
اما حضور وی از لحاظ روانشناختی فاقد تأثیر بوده است.(روزن[10]، راکرز[11]، بنتلر[12]،1978).

پدران این پسران معمولاً رفتارهای مربوط به جنس مخالف را در پسران
خود به دیدة اغماض می‌نگرند، اگر چه احساس ناخوشایند درونی از این اغماض خود دارند. این مردان اغلب به سادگی احساس تهدید و بی‌کفایتی می‌کنند و این کیفیات تماس آنها را با پسرانشان که رفتار غیر مردانه آنها را تکرار می‌کنند، مشکل می‌سازد. در مبتلایان به این اختلال، رشد کودکی از الگوی بهنجار اکتشاف رفتارهای مردانه وزنانه انحراف پیدا کرده و الگوهای قالبی غیر قابل انعطاف، اجباری، مداوم و سرسختانه‌ای را در بر می‌گیرد.(زوکر[13]، 1985)

در نقطه مقابل این اختلال، به موارد افراطی رفتارهای فوق مردانه تحریف شده‌ بصورت تهاجم، تخریب، خشونت با دیگران و رفتارهای فاقد ظرافت و کنترل نشد و ناگهانی در پسران برمی‌خوریم.(هارینگتون[14]، 1970). ملاحظه تخصصی برای
این پسران بیش مرد[15]که عیناً کاریکاتور غیر انطباقانه‌ای از مردانگی را نشان می‌دهند ضرورت دارد. جریان متضادی در پسران زن‌صفت مشاهده می‌شود که به طرد مردانگی در خودشان پرداخته و بدان حد اصرار می‌ورزند که انگار آنها دختر هستند یا می‌خواهند مادر باشند و به پرورش فرزندان بپردازند. (راکرز، 1981).
این پسران غالباً از بازی با پسران دیگر اجتناب می‌ورزند، لباسهای دخترانه می‌پوشند، غالباً با دختران به بازی می‌پردازند، به لوازم آرایش و کلاه‌گیس علاقه دارند و رفتارهای قالبی حرکات بازو و راه رفتن و ژستهای زنانه را از خود نشان می‌دهند. این زنانگی پسرانه از انتقال عادی فراتر می‌رود و کنجکاوی در کشف رفتارهای زنانه به ایجاد یک مشکل بالینی منتهی می‌گردد.(راکرز، 1985).

پسران مبتلا به اختلال هویت جنسی بعنوان جنس مذکر احساس بی‌کفایتی می‌کنند و اغلب در رابطه با پسران همسال خود مشکلاتی دارند.سایر عوامل ویژه در این پسران شامل جذابیت غیر معمول و حساسیت بالا می‌باشد. مادران این پسران اغلب احساس تهدید شدن توسط پرخاشگری مردان را دارند و بدین خاطر از رفتارهای مقابله‌ای و پرخاشگری بهنجار در پسران خود ممانعت بعمل می‌آورند. علاوه بر نیاز شدید آنان به حمایت، مادران اغلب رفتارهای حمایتی نوع زنانه
را در پسرانشان تشویق می‌نمایند.

ممانعت از رفتارهای خشن و سخت، ناتوانی والدین در حذف رفتارهای جنسی مقابل، و در دسترس نبودن والدین در این پسران دیده می‌شود. در دختران هم چنین مکانیسمی را در فضای خانواده در شرایط ناموازی بیش مردانگی و بیش زنانگی غیر انطباقانه در روابط اعضاء می‌بینیم. این مکانیسم در دختران بصورت برعکس پسران به وقوع می‌پیوندد. روابط پدر و دختر و دوری و ناتوانی مادر
از جنبه‌های بسیار مهم بروز این اختلال در دختران می‌باشد. (راکرز[16]، کیلگوس[17]، 1995، راکرز 1995).

یکی از یافته‌های مهم در خانواده‌های پسران مبتلا به اختلال جنسی شیوع مشکلات روانی در اعضاء خانواده است. 80% از مادران و 45% از پدران تاریخچة مشکلات بهداشت روانی و یا درمان‌های روانپزشکی داشته‌اند. این یافته‌ها مشخص می‌کند که والدین این پسران درجات غیر عادی از عدم انطباق روانشناختی
را دارا می‌باشند.

در پسرانی که در طبقة اختلال عمیق هویت جنسی قرار داشتند فقدان پدر
در تمامی موارد مشاهده می‌گردید، در موارد خفیف‌تر ابتلاء اختلال هویت جنسی فقدان پدر در 54% پسران به چشم می‌خورد. بطور کلی تصویر پدران کودکان مبتلا به اختلال هویت جنسی در تقابل جدی با تصویر ایده‌آل پدری است که مردانگی
را به واسطة حضور روانشناختی و فیزیکی خود ارتقاء می‌دهد. (مید[18]، راکرز، 1979).

از لحاظ آماری در مقایسه با خانواده‌های بهنجار، نبود الگوی مردانه
در خانواده‌های افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی معنادار می‌باشد. در پژوهشی مشخص گردید که از 46 آزمون مبتلا به این اختلال 37 نفر مدل نقش مردانه
در جریان رشد در خانه نداشته‌اند.(راکرز[19]، مید[20]، روزن[21]، برنیگهام[22]، 1983).

پژوهش‌های بسیاری، عدم حضور مدل نقش مردانه در طی دوران رشد پسران مبتلا به اختلال هویت جنسی از جمله پدر، جانشین پدر یا برادر بزرگتر را تأیید نموده‌اند. فقدان مدلهای نقش مردانه که با آنها همانندسازی شود از مشخصه‌های پسران زن‌صفتی است که شدیداً دچار آشفتگی هستند. در مواردی هم که پدر
یا جانشین پدر در خانه حضور دارد، معمولاً از لحاظ روانشناختی از دیگر اعضاء خانواده فاصله دوری دارد.

در پژوهشی مشخص گردید که 67% از پدران زیستی در این پسران بطور فیزیکی از خانه غایب بوده‌اند، 100% پدران در پسران مبتلا به درجه شدید
این اختلال از خانه غایب بوده‌اند، 54% از پدران پسرانی که دچار درجه خفیف‌تر این اختلال بوده‌اند در خانه حضور نداشته‌اند.

میانگین سن پسران در زمان جدائی پدر از خانواده سه و نیم سال بوده و 80% پسران در سن پنج سالگی یا کمتر قرار داشته‌اند.دلایل جدائی پدر در 82% موارد مشکلات زناشویی و یا طلاق، 10% مرگ پدر، 8% تولد بدون داشتن پدر قانونی اعلام شده است.(راکرز، 1995)


گزارش یک مـورد
مراجع: 20ساله ـ مذکر ـ تحصیلات اول راهنمایی ـ مجرد

علت مراجعه خود را اینگونه شرح می‌دهد:

…… خیلی سخت می‌گذرد، روحیه‌ام خراب است. هر چه می‌خواهم فرار کنم نمی‌توانم، این احساس را نمی‌توانم فراموش کنم. از قبل از دبستان این احساس را داشته‌ام، احساس می‌کردم که دختر هستم. دوست داشتم که دختر باشم. پدرم از زن اولش سه دختر دارد، از مادرم هم چهار تا پسر و دو تا دختر دارد. من فرزند دوم هستم. یک خواهر از من بزرگتر است و یکی کوچکتر. مادرم سیزده ساله بوده که ازدواج کرده است. پدرم پیر است 75 سال سن دارد. مادرم 39 ساله است.

پدر و مادر:

پدرم خیلی خوب بوده است. به من خیلی توجه می‌کرده است. چون من پشت سر پنج تا خواهر بودم. اولین پسر محسوب می‌شوم بخاطر این به من زیاد توجه می‌کردند. هر چه می‌خواستم برایم فراهم می‌شده است. رفتار مادرم بسیار خوب بوده است. با من خیلی مهربان بود، به من محبت می‌کرد و من را خیلی دوست داشت. اگر ناراحت بودم او هم ناراحت می‌شد، اگر خوشحال بودم او هم خوشحال می‌شد. در 27 سالگی من را باردار شده است. مادرم خیلی دلسوز است، اگر یک نفر غریبه هم که باشد دلش می‌سوزد، خود من هم همین جوری هستم، می‌گویند به مادرت رفته‌ای، یک فیلم ناراحت کننده که نشان می‌دهند ناراحت می‌شود و گریه می‌کنم.

وضعیت تحصیلی:

تا پنجم درسم خوب بود. نمره‌هایم همیشه 20 بود. مدرسه ما مختلط بود پسرها با دخترها درس می‌خواندند. من دوست داشتم که همیشه کنار دخترها بنشینم
و با آنها بازی کنم. خودم را مثل آنها می‌دانستم. از پسرها خوشم نمی‌آمد، راهنمایی که رفتم دخترها از پسرها جدا شدند. من هم از مدرسه فرار می‌کردم. دوست داشتم توی مدرسه دخترانه درس بخوانم. دوست داشتم که از پسرها دور باشم.

شرح حال کامل:

مراجع جزئیات زندگی خود را اینگونه بیان می‌کند:

….. پسری هستم 20 ساله که در این بیست سال تنها آرزوی من این بوده که دختر باشم. من از کوچکی با دخترها بازی می‌کردم، چون دوست نداشتم که با پسر بچه‌ها بازی کنم. من احساس می‌کردم که دختر هستم. من به خانه همسایه می‌رفتم و لباسهای دختر آنها را به تن می‌کردم. پدر و مادرم خیلی ناراحت می‌شدند و من هم چاره‌ای نداشتم چون احساسی داشتم که نمی‌توانستم آن را فراموش کنم.
با خودم می‌گفتم دیگر از این کارها نمی‌کنم که پدر و مادرم ناراحت بشوند
ولی دوباره تکرار می‌شد. وقتی به مدرسه می‌رفتم بیشتر با دخترها ارتباط برقرار می‌کردم و با آنها به بازی می‌رفتم و با آنها درس می‌خواندم البته برای اینکه
ما روستایی بودیم و دخترها و پسرها در یک کلاس بودند و من بیشتر دوست داشتم تا با دخترها درس بخوانم. وقتی دختری را می‌دیدم که لباس زنانه پوشیده
من خیلی دوست داشتم که آن لباس‌های زنانه تنم باشد. وقتی کلاس پنجم را تمام کردم، دخترها از ما جدا شدند، دیگر دوست نداشتم درس بخوانم چون من پیش پسرها نمی‌توانستم درس بخوانم چون خودم را دختر احساس می‌کردم و از بچه‌ها خجالت می‌کشیدم. دیگر درس توی مغزم نرفت و در کلاس اول راهنمایی مردود شدم. سال‌ بعد دوباره به مدرسه رفتم ولی درسم خوب نبود. وقتی معلمی
به کلاسمان می‌آمد من عاشق او می‌‌‌‌شدم و دوست داشتم که با او عروسی کنم.
آن سال قبول شدم و به کلاس دوم را هنمایی رفتم، هر چه که بزرگتر می‌شدم احساس دختر بودنم زیادتر می‌شد و من هر روز از مدرسه فرار می‌کردم به خانه یکی از آشنایان می‌رفتم و لباسهای زنانه می‌پوشیدم و آرایش می‌کردم
و با دخترهای آن خانه بیرون می‌رفتم و گردش می‌کردم و خیلی هم خوشحال بودم. از همان وقت عصبی شدم و شروع کردم به قلیان کشیدن. برای اینکه
به آن خانه بروم و لباسهای زنانه بپوشم، 300 هزار تومان پول از پدرم دزدیدم
و به آنها دادم تا بگذارند که به خانه آنها بروم و لباسهای زنانه بپوشم. پدر و مادرم من را به مدرسه می‌بردند من هم از مدرسه فرار می‌کردم، ترک تحصیل کردم.
من را بردند دکتر، من توی دلم خوشحال شدم می‌گفتم شاید این آزمایشها ثابت کند من دختر هستم اما دکتر گفت این سالم است….. هر کس که عروسی می‌کرد من آرزو می‌کردم که به جای او عروس باشم و همیشه می‌رفتم جای خلوت
و گریه می‌کردم و به خدا می‌گفتم خدایا چرا من نباید دختر باشم، چرا من را دختر نکردی که با مرد عروسی کنم، که ظرف بشویم، که غذا درست کنم . آرایش کنم
و با زنها حرف بزنم و حامله شوم و بچه بیاورم…. بعد من عاشق مردی شدم
و با او ارتباط برقرار کردم، دوست داشتم همیشه پیش او باشم ولی فقط شبها
او را می‌دیدم، چون او می‌خواست کسی ما را نبیند و شبها می‌آمد و مثل عروس
و داماد با هم حرف می‌زدیم. خیلی خوشحال بودم، خودم را همسر آن مرد احساس می‌کردم تا اینکه آن مرد نامزدی کرد و رفت، ناامید شدم و گریه می‌کردم و با خودم می‌گفتم هیچ مردی پیدا نمی‌شود که با من ارتباط برقرار کند. چند ماه بعد با پسری یار شدم و با او ارتباط برقرار کردم، شب و روز با هم بودیم، همیشه آرزو می‌کردم که دختر شوم و با او ازدواج کنم، بیشتر آرایش می‌کردم چون می‌گفتم آن پسر شوهر من است و باید قشنگتر باشم. وقتی آن پسر به دختری نگاه می‌کرد من ناراحت می‌شدم می‌گفتم آن دختر از من قشنگتر است و او دیگر من را دوست ندارد، می‌گفتم با آن دختر یار می‌شود و دیگر من را نمی‌خواهد، چند بار با آن پسر قهر کردم چون نگاه به دخترها می‌کرد ولی دوباره به او آشتی می‌کردم. چهار سال
با آن پسر یار بودم و به خانه آنها می‌رفتم. برای او هدیه می‌گرفتم، خانواده آنها خیلی فقیر بودند و من به آنها کمک کردم تا اینکه یک روز آن پسر عاشق یک دختر شد و من دوباره ناامید شدم و از او جدا شدم. او را خیلی نفرین می‌کردم، چهار سال با او بودم و سختی کشیدم و انتظار کشیدم و خیلی چیزها را تحمل کردم، پول توی جیبم را به او می‌دادم ولی دلم را شکست. حالا خیلی ناامید هستم و دیگر هیچ مردی نیست که من را بخواهد و با من یار شود، از مردها خجالت می‌کشم، دوست دارم با زنها حرف بزنم و آرایش کنم، لباس بپوشم، غذا درست کنم. هر وقت خانواده‌ام به مهمانی می‌روند من با آنها نمی‌روم چون دوست دارم
با مردی عروسی کنم و به مهمانی بروم….

چند بار خواستم خودکشی کنم که موفق نشدم، دوباره روی خودم نفت ریختم، یکبار 50 عددقرص خوردم، و حالا هم تا می‌توانم قلیان می‌کشم تا دلم ساکت شود….. وقتی راه می‌روم خودم را دختر احساس می‌کنم، وقتی مرد قشنگی رامی‌بینم مهرش به دلم می‌نشیند ولی خجالت می‌کشم که به او بگویم که دوستت دارم…. برای خودم رؤیاهایی ساخته‌ام، توی رؤیا من دختری هستم زیبا که با مردی که دوست دارم ازدواج می‌کنم و حامله می‌شوم و بچه به دنیا می‌آورم، دوست دارم رؤیاهایم به حقیقت بپیوندند این آرزو به دلم مانده است، می‌ترسم دختر نشوم و از این دنیا بروم.

هر وقت کسی به من می‌گوید: چرا زن نمی‌گیری آتش می‌گیرم، چون دوست ندارم با یک زن ازدواج کنم. دوست دارم دختر باشم و با مرد ازدواج کنم.

دوست دارم موهای بلند داشته باشم و لباسهای زنانه تنم باشد….. وقتی مهمان‌داریم من داخل اتاقی که مردها نشسته‌اند نمی‌روم چون خجالت می‌کشم
و پیش زنها می‌نشینم….. اگر دکتری پیدا شود که من را بتواند دختر کند من جانم را فدایش می‌کنم… من حاضرم از سر تا پایم را بشکافند ولی دختر بشوم…
ای دکترها شماها را قسم می‌دهم به خدای بزرگ، به پاکدامنی فاطمه زهرا، من
را نجات بدهید، من را به آرزویم برسانید، من را دختر کنید. هر چه بخواهید
به شما می‌دهم حتی جانم را… خدایا دل ناامیدم را امیدوار کن… خدایا قسمت می‌دهم دل من را نشکنی… دخترم کن.

نتایج آزمون رور شـاخ:

1ـ تفسیرهای پارانوئیدی در ارتباطات بین فردی

2ـ اضطراب منتشر همراه با وسواسهای فکری و عملی

3ـ دلهره جدایی از مادر

4ـ اوهام خود شیفتگی در رابطه با تن و توانمندیهای ذهنی همراه با تردید و دوگانگی

5ـ دلهره از سقوط و شکست و ناتونانی

6ـ تعارضات شدید جنسی به همراه اوهام همجنس گرایانه و مفعولانه
تفسیر رؤیاها

1ـ ترس از شکست و ناتوانی تقریباً در تمامی رؤیاهای مراجع تکرار شده است به شکل پرت شدن از کوه ـ غرق شدن در آب ـ سقوط در چاه و …

2ـ وابستگی به دیگران و ترس از جدایی با رؤیاهایی نظیر کمک خواستن، فرارهای همراه با اضطراب و خشونت، صحنه‌های مکرر همراهی با دیگران و…

3ـ در رؤیاها دیگران هم او را می‌پذیرند و هم از او دور می‌شوند. تعارض
در روابط با دیگران از مشخصه‌های غالب رؤیاهای وی تلقی می‌گردید.

4ـ رؤیاهای جنسی بصورت نمایش و تظاهر رفتارهای جنس مخالف در خود انعکاس میل و آرزوی ناخود آگاه وی است.

بحث و نتیجه‌گیری و ارائه یافته‌ها:

نتایج حاصله از بررسی این مورد نشان می‌دهد که اختلال هویت جنسی نشأت گرفته از ارتباطات درون خانواده با یکدیگر و همچنین چهارچوب وکیفیت ابراز این ارتباطات در فضای روابط درو ن خانوادگی و در طی سالهای رشد می‌باشد.

افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی همچون آینه‌ای به انعکاس تصویر ویژه
در وندادها و درون فکنی‌ها و علائم شناور در فضای تعاملات با دیگران در جریان زندگی و در دوران کودکی و نوجوانی خود می‌پردازند.

نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که در این اختلال درون فکنی انزجار از مرد بودن یا زن بودن به شکل برون‌ نمائی علائم اختلال هویت جنسی نمودار می‌گردد.

در طی جلسات رواندرمانی با مبتلایان به این اختلال پیگیری یک علامت ارگانیک بیهوده است. همانگونه که در ادبیات پژوهشی ذکر گردید هویت جنسی کودک در دوران حساس اولیه رشد و در ارتباط با افراد خانواده از جنس‌های مختلف شکل می‌گیرد. نارضایتی فرد از جنسیت خود در حقیقت درون فکنی انزجار از مرد بودن یا زن بودن است که در فضای ارتباطات اعضاء خانواده شکل گرفته و به شکل برون نمائی علائم اختلال هویت جنسی نمودار می‌گردد.

یافته‌های این پژوهش به تأیید پژوهش قبلی می‌پردازد که در آنها به اختلال
در روابط فرد با والدین و چگونگی تعاملات ناقص و آسیب‌زای خانواده اشاره داشته‌اند. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که سیستم ارتباطی اعضاء خانواده افراد مبتلا به این اختلال تفاوت اساسی با سیستم ارتباطی اعضاء خانواده‌های بهنجار دارد. مهمترین این تفاوتها به شرح زیر می‌باشد:

1ـ سن پدران معمولاً بالا می‌باشد. پیری پدر تعاملات و کنش‌های عاطفی
و هیجانی ضروری برای رشد بهنجار را به حداقل می‌رساند.

2ـ پدر معمولاً در فضای ارتباطات عاطفی درون خانواده فاقد حضور
یا تأثیرگذاری می‌باشد.

3ـ تفاوت سنی زیاد بین پدر و مادر وجود دارد. سن مادر معمولاً بسیار کمتر
از سن پدر می‌باشد.

4ـ تسلط عاطفی وهیجانی مادر بر فرزندان بسیار بارز و چشمگیر است. فرآیند خود پیروی به دگر پیروی، مسیر بهنجاری را طی نمی‌کند. مادر بعنوان نقطه تمرکز پیروی این فرآیند محسوب شده و همانندسازی با او شکل می‌گیرد.

5ـ ترتیب تولد، تک فرزند بودن، تک پسر بودن در میان چند دختر و بالعکس، شدت آسیب را بیشتر می‌سازد.

6ـ نزذیکی و مراوده افراطی با جنس مخالف و همچنین تجربیات جنسی زودرس بسیار شایع می‌باشد. بعبارت دیگر در تاریخچة افراد مبتلا به این اختلال حضور دیگر اعضاء جنس مخالف بسیار پررنگ و تأثیرگذار بوده است.

7ـ وضعیت ظاهری این افراد و عکس العمل اطرافیان به وضعیت ظاهری آنها به نحوی تشدید کننده نارضایتی از جنسیت می‌باشد، معمولاً پسران مبتلا به اختلال هویت جنسی ظاهری دخترانه، ظریف و شکننده دارند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 4:19  توسط اسد  | 
منابع کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی و بالینی وکودک
در این مقاله منابع کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی ـ بالینی ـ کودک وروانشناسی خانواده درمانی ارایه شده است...

منابع کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی ، روانشناسی بالینی ، روانشناسی بالینی کودک و نوجوان، روانشناسی خانواده درمانی

▪ متون تخصصی روانشناسی: ضریب ۲

۱) زبان تخصصی روانشناسی سید یحیی سید محمدی-انتشارات ارسباران

۲) متون روانشناسی کیانوش هاشمیان

▪ امار و روش تحقیق:ضریب ۱

۱) امارواحتمالات دکتر دلاور

۲) روش تحقیق دلاور

۳) روش تحقیق در علوم رفتاری (سرمد -حجازی -بازرگان)

۴) امار دکتر هومن

۵) پایه های پژوهش در علوم رفتاری هومن

۶) استنباط اماری در پژوهش رفتاری هومن

۷) مبانی نظری و عملی پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی(دلاور)

۸) روشهای اماری پاشا شریفی

▪ علم النفس:ضریب ۱

۱) علم النفس از دید دانشمندان اسلامی (احدی و بنی جمالی)

۲) علم النفس (ایروانی و صبحی)

۳) علم النفس از دیدگاه دانشمندان اسلامی (دکتراحمدی)

۴) روانشناسی شخصیت از دیدگاه اسلامی(احمدی)

▪ روانشناسی عمومی:در عمومی ضریب ۲ و در سایر رشته ها صفر

۱) زمینه روانشناسی هیلگاردجلد ۱و۲ تزجمه براهنی و همکاران

۲) روانشناسی عمومی دکتر گنجی

▪ روانشناسی رشد:ضریب ۲

۱) روانشناسی رشد ج ۱و۲ سید یحیی سید محمدی

۲) روانشناسی رشد ژنتیک ج ۱و۲ محمود منصور

۳) پیشگامان روانشناسی رشد(ویلیام سی کرین)

۴) روانشناسی رشد وشخصیت کودک (پاول هنری ماسن ترجمه مهشید یاسایی)

۵) روانشناسی رشد ج ۱و۲ لطف ابادی

۶) روانشناسی رشد (جمعی از مولفان)

۷) روانشناسی رشد(شعاری نژاد)

۸) مفاهیم بنیادی در روانشناسی رشد کودک (احدی و بنی جمالی)

▪ روانشناسی بالینی:در عمومی صفر ودر بالینی ۳

۱ روانشناسی بالینی (شریفی و شاملو)

۲) روانشناسی بالینی(منصور ودادستان)

۳) روانشناسی بالینی (حسین ازاد)

۴) ازمونهای روانی (گنجی و براهنی)

۵) روانشناسی بالینی (ترجمه فیروز بخت و وحید عرفانی)

▪ روانشناسی مرضی و کودکان استثنایی:ضریب ۲

۱ ) روانشناسی مرضی ج ۱و۲ (ساراسون ترجمه نجاریان)

۲) روانشناسی مرضی ج ۱و۲ (دادستان)

۳) اسیب شناسی روانی ج ۱و۲ دیوید روزتهان و سلیگمن ترجمه سید محمدی

۴) روانشناسی کودکان استثنایی (بهروز میلانی فر)

۵) کودکان استثنایی (کافمن ترجمه نجاریان و جوادیان)

۶) مقدمه ای بر روانشناسی و اموزش و پرورش کودکان استثنایی (افروز)

▪ روانشناسی فیزیولوژیک وانگیزش و هیجان:ضریب ۱

۱) انگیزش و هیجان (سید محمدی)

۲) انگیزش و هیجان (ادوارد موری ترجمه براهنی)

۳) انگیزش و هیجان(خداپناهی)

۴) انگیزش و هیجان(مارشال ریوترجمه سید محمدی)

۵) روانشناسی فیزیولوژیک(خداپناهی)

۶) روانشناسی فیزیولوژیک(ترجمه اردشیر ارضی و همکاران)

۷) روانشناسی فیزیولوژیک(جیمز کالان )

۸) روانشناسی فیزیولوژیک(کارلسون ترجمه مهرداد پژمان)

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 4:16  توسط اسد  | 

روان‌شناسی بالینی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو
الفبای یونانی Psi اغلب به عنوان نماد روان‌شناسی استفاده می‌شود.

روانشناسی بالینی شاخه‌ای از روان‌شناسی است که به درک، پیش بینی و درمان نابهنجاری، ناتوانی و آشفتگی‌های شناختی، هیجانی، زیست شناختی، روان شناختی، اجتماعی و رفتاری کمک می‌کند و در گستره وسیعی از جمعیتهای در جستجوی درمان کاربرد دارد. (رزنیک، ۱۹۹۱). نقش‌های شش گانه آن عبارت است از: ارزیابی و تشخیص، مداخله و درمان، مشاوره، آموزش و نظارت بر کار رواندرمانگرها، پژوهش و مدیریت. غالب کارهای روانشناس بالینی در راستای درمان و تشخیص، آموزش و پژوهش است (دادستان و منصور، ۱۳۶۶).

چهار مرحله تاریخی برجسته برای روانشناسی بالینی در جهان وجود دارد:

  • آغاز حرفه ۱۸۹۲-۱۹۱۴
  • فرا رسیدن عصر روانشناسی بالینی ۱۹۱۶-۱۹۵۴
  • یکپارچگی و حرفه‌ای گرائی ۱۹۵۴-۱۹۷۸
  • خود مختاری و تعهد اجتماعی ۱۹۷۹-...

در ایران از اوایل دهه ۱۳۵۰ اولین دوره کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی در بیمارستان روزبه گشایش یافت (شاملو ۱۳۷۰، ص ۲۳).از سال ۱۳۶۵ و به دنبال تعطیلی دوره فوق انستیتو روانپزشکی تهران عهده دار آن شد و در ۱۳۸۰ انجمن علمی روانشناسی بالینی ایران در آن دایرشد. اولین دانشجوی دکتری روانشناسی بالینی ایران در ۱۳۸۱ از انستیتو فارغ التحصیل شد (احمدرضامحمدپور، ۱۳۸۳، خبرنامه انجمن علمی روانشناسی بالینی ایران ص، ۱۲-۲۲).اولین فارغ التحصیل دکترای روان شناسی بالینی ایران و از اولین گروه دانشجویان ورودی کشور در این دوره دکتر نورمحمد بخشانی( خبرنامه انجمن علمی روان شناسی بالینی ایران ۱۲-۲۲ مجله اندیشه و رفتار ۱۳۸۱) دانشیار فعلی گروه روانپزشکی و روان شناسی بالینی دانشگاه علوم پزشکی زاهدان است.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 4:10  توسط اسد  | 
نوشتار اصلی: تاریخچه روان‌شناسی

روانشناسي از تمام نظام‌هاي علمي موجود قدمت بيشتري دارد. مي‎توان ريشه‌هاي آن‌را تا قرن چهارم و پنجم قبل از ميلاد با دانشمنداني چون افلاطون وارسطو دنبال نمود. ولي به قول هرمن ابينگهوس، قرن 19، ”روانشناسي پيشينه‌اي دراز اما تاريخچه‌اي كوتاه دارد (شولتز و شولتز، 1372، ص 18).

یک فیلسوف تحصیل کرده آلمانی بنام رادولف گوسلنیوس ابداع کننده اصطلاح "روان‌شناسی" است (۱۹۵۰). معنی ریشه کلمه روان‌شناسی از کلمه (روان) بمعنای "روان در زبان یونانی است. تا حدود اواخر قرن نوزدهم، روان‌شناسی به‌عنوان شاخه‌ای از علم فلسفه شناخته می‌شد. و هم‌چنین به‌عنوان یک کیش در برخی فرهنگ‌ها در نظر گرفته می‌شد که شامل تهاجم افکار و نابودی یگانگی درونی می‌گردید. در سال ۱۸۷۹ شخصی بنام ویلهلم وندت (که به پدر روان‌شناسی نیز معروف است) اقدام به تاسیس یک آزمایشگاه در دانشگاه شهر لایپزیک آلمان نمود که تمرکز اصلی آن بروی مطالعات روان‌شناسی قرار داشت. در سال ۱۸۹۰ ویلیام جیمز درکتاب خود با نام "اصول روان‌شناسی به بسیاری از پرسشهای مطرح شده در باب بنیادهای روان‌شناسی که تا سالها بعد توسط روانشناسان مطرح گردیده بودند، پاسخ داد. از دیگر افراد مطرح در این رشته هرمن ابینگواس (پیشتاز تحقیقات حافظه)، دانشمند روسی با نام ایوان پاولف (شخصی که مبتکر فرآیند یادگیری شرطی شدن کلاسیک است) می‌باشند. در همین حال، شخصی بنام زیگموند فروید که تحصیل کرده رشته اعصاب‌شناسی بوده و آموزش رسمی در خصوص روان‌شناسی ندیده بود، روش روان درمانی را ابداع و مورد استفاده قرار داد که بنام تجزیه و تحلیل روحی شناخته می‌شود. شناخت فروید از ذهن به‌طور گسترده بر پایه روش‌های تفسیری و درون‌گرایی است. ولی تمرکز خاص آن بروی حل مشکلات روان پریشی و آسیب‌شناسی روانی قرار دارد. تئوری‌های فروید بسیار مشهور گردیدند دلیل این معروفیت احتمالا بخاطر در گیر بودن آن با موضوعاتی از قبیل جنسیت و سرکوب به‌عنوان جوانب عمومی توسعه روان‌شناسی می‌باشد. در آن زمان، این مسائل به‌صورت عمده به‌عنوان موضوعات ممنوعه در نظر گرفته می‌شدند. و فروید مبدلی فراهم آورد که بتوان راجع به این مسائل به‌طور باز در مجامع مبادی آداب بحث و گفتگو نمود. اگرچه در روان‌شناسی امروزی، تئوری‌های فروید اساسا مورد توجه نیستند ولی کاربرد خاص او در تبدیل روان‌شناسی به موضوعی کلینیکی بسیار تاثیر گذار بود.

به‌عنوان بخشی از عکس‌العمل نسبت به طبیعت فردی و درون نگر روان‌شناسی و وابستگی انحصاری آن به جمع آوری مجدد تجارب مبهم و دوردست کودکی، مکتب رفتارگرایی بمنزله روش راهنمائی تئوری روان‌شناسی معروف گردید. روانشناسانی از قبیل جان بی. واتسون، ادوارد تورندیک و بی. اف. اسکینر به‌عنوان پیشتازان این مکتب بودند. رفتارگرایان اعتقاد داشتند که روان‌شناسی باید تبدیل به علم رفتارشناسی گردد و نه ذهن. آنها این نظر را که وضعیت‌های درون ذهنی مانند اعتقادات، تمایلات یا اهداف را می‌توان به‌صورت علمی مورد تحقیق قرار داد را رد نمودند. در سال (۱۹۱۳) واتسون در نوشتاری با نام "روان‌شناسی از دیدگاه رفتارگرا" اظهار داشت که روان‌شناسی " رشته‌ای کاملا تجربی از علوم طبیعی است،""اشکال درون‌گرایی از اجزای لازم این روش‌ها محسوب نمی‌گردند" و اینکه "رفتارگرایان مرزی بین انسان و حیوان صفتی قائل نیستند."

رفتارگرایی در تمامی سال‌های اولیه قرن بیستم به‌عنوان مدل غالب روان‌شناسی مطرح بود. دلیل عمده این سرآمد بودن خلق و کاربرد موفق (نه حداقل از آنچه بنام تبلیغ) تئوری‌های شرطی شدن به‌عنوان مدل‌های علمی رفتار انسان بود.

به‌هرحال، کم کم مشخص شد که علیرغم آنکه رفتارگرایی اکتشافات مهمی صورت داده بود ولی به‌عنوان یک تئوری راهنمای رفتار انسان نا کارآمد به‌نظر می‌رسید. بازبینی کتاب"رفتار کلامی اثر اسکینر توسط نوام چامسکی (با هدف توضیح فرآیند اکتساب زبان در یک چهار چوب رفتارگرایی) به‌عنوان یکی از عوامل اصلی ختم کننده دوران رفتارگرایی بحساب می‌آید. چامسکی اثبات نمود که زبان را نمی‌توان به‌صورت انحصاری از طریق شرطی شدن آموخت. زیرا مردم قادرند جملاتی بی همتا در ساختار و معنا را بیان کنند که بتنهایی از طریق تجارب روزمره زندگی قابل تولید نیستند. این مباحث موید آنست که فرآیندهای درونی ذهن که رفتارگرایان آن‌ها را تحت عنوان توهم رد می کردند، واقعا وجود دارند. به همین شکل، کار آلبرت باندورا نشان داد که کودکان قادرند یادگیری از طریق مشاهدات اجتماعی را بدون تغییر در رفتار علنی بیاموزند و بنابر این بیشتر بروی بازنمائی‌های درونی حساب باز نمایند.

روان‌شناسی بشر دوستانه در سال ۱۹۵۰ بوجود آمد و به‌عنوان عکس‌العملی نسبت به مثبت‌گرایان و تحقیقات علمی ذهن بکار خود ادامه داد. تاکید این روان‌شناسی بر نظریه پدیدار شناختی تجارب انسانی بوده و در جستجوی فهم ابناء بشر و رفتار آنها از طریق انجام تحقیقات کیفی بر آمد. ریشه‌های تفکرات بشر دوستانه در اگزستانسیالیست‌ها و فلسفه پدیدار شناختی بوده و بسیاری از روانشناسان بشری روش علمی را کاملا رد نموده و اعتقاد داشتند که سعی در تبدیل تجارب انسان به واحدهای اندازه‌گیری باعث تخلیه کلیه معانی و ارتباطات او به‌عنوان موجودی زنده خواهد گشت.

برخی دیگر از تئوریسین‌های این مکتب فکری عبارتند از آبراهام مازلو مبتکر سلسله نیازهای انسانی، کارل راجرز مبتکر درمان مشتری مداری و فیتز پرلز مبتکر و بسط دهنده درمان گشتالت.

ظهور تکنولوژی کامپیوتر نیز به پیشرفت استعاره عملکرد ذهنی به پردازش اطلاعات کمک نمود. این تکنولوژی به‌همراه تحقیقات علمی در زمینه مطالعه ذهن و هم‌چنین اعتقاد به وضعیت داخلی ذهن به پیدایش شناخت‌گرایی به‌عنوان مدل برجسته ذهن کمک نمود.

ارتباطات بین مغز و عملکرد سیستم عصبی نیز متداول گردید. دلیل این رایج شدن قسمتی به آزمایشات افرادی مانند چارلز شرینگتون و دونالد هب و قسمتی به مطالعات دانشمندان در خصوص جراحت مغزی (هم‌چنین بخش روان‌شناسی اعصاب شناختگرا را ببینید) برمی گشت. با توسعه تکنولوژی‌های اندازه‌گیری عملکرد مغز، روان‌شناسی اعصاب و علوم مربوط به اعصاب بخش‌های فعال در روان‌شناسی امروزی گردیدند.

با درگیری علوم دیگر (از جمله فلسفه، علوم کامپیوتر و علوم مربوط به اعصاب) جهت شناخت و فهم ذهن،

چتری از علوم شناخت‌گرا به‌عنوان ابزار تمرکز تلاش‌ها در مسیری سازنده تشکیل گردید.

به‌هرحال، بسیاری از روانشناسان از آنچه به‌عنوان مدل‌های "مکانیکی" ذهن انسان و طبیعت او مطرح بود، دلخوشی نداشتند. حلقه کامل افراد این دست، می‌توان به روان‌شناسی تبدیل شخصیت و روان‌شناسی تحلیلی کارل جانگ اشاره نمود که در طلب برگشت روان‌شناسی به ریشه‌های روحانی خود بودند. دیگران مانند سرگئی موسکویکی و گرهارد داوین اعتقاد داشتند که رفتار و فکر در ذات خود الزاما با هم تعامل داشته و در جستجوی قالب گذاری روان‌شناسی در قالب وسیعتر مطالعات علوم اجتماعی بودند که این علوم نیز در ارتباط مستقیم با مفهوم اجتماعی تجربه و رفتار هستند. ترتیب شده توسط: شهیرالله

[ویرایش] شاخص‌های سلامت روان

اخیراً مشکلات سلامت روان بیشتر شده و یا اینکه بشر بیشتر به آن توجه کرده است

رسیدن به آرامش و اطمینان و دوری از افسردگی و اضطراب از اساسی‌ترین نیازهای فطری آدمی و از دیرباز جزو مسائل اساسی بشر بوده است. همین مساله موجب شده تا در ادیان الهی و آیین‌های کهن بشری، ضمن تشریح علل آرامش روحی و روانی، راهکارهایی برای پاسخ به این نیاز اساسی بشر ارائه شود. از طرف دیگر، بهداشت و سلامت روانی یکی از نیازهای اجتماعی نیز هست؛ چراکه عملکرد مطلوب جامعه مستلزم برخورداری از افرادی است که از نظر سلامت و بهداشت روانی در وضعیت مطلوبی قرار داشته باشند.

[ویرایش] ذهن و مغز

نوشتار اصلی: ذهن و مغز


روان‌شناسی تشریح کننده تلاشهای توصیف کننده هوشیاری، رفتار و تاثیرات متقابل اجتماعی می‌باشد. منظور ابتدائی روان‌شناسی تجربی توضیح تجربه و رفتار انسان به همان صورتی که رخ می‌دهد بود. در حدود بیست سال گذشته روان‌شناسی به بررسی ارتباط هوشیاری و مغز یا سیستم عصبی پرداخت. هنوز مشخص نیست اینها به چه صورت هایی با هم در ارتباط هستند: آیا هوشیاری تعیین کننده وضعیت مغز است و یا وضعیت مغز تعیین کننده هوشیاریست و یا اینکه هر دو اینها روش‌های خاص خود را دارند؟ احتمالا برای فهم این ارتباطات میباید ابتدا با تعاریف "هوشیاری" و "وضعیت مغز" آشنا گردید – یا اینکه آیا هوشیاری نوعی "وهم و خیال" پیچیده‌است که هیچ ارتباطی با فرآیندهای عصبی ندارد؟ فهم عملکرد مغز نیز به‌صورتی فزاینده در تئوری و تمرین روان‌شناسی خصوصا در بخش هایی مانند هوش مصنوعی، روان‌شناسی شناخت اعصاب و علوم شناخت‌گرای اعصاب داخل شده‌است.

[ویرایش] مکاتب فکری

بحث اکثر مکاتب فکری بر سر استفاده از یک مدل خاص به‌عنوان تئوری راهنما بود که از طریق آن بتوان کلیه، یا اکثریت رفتارهای انسانی را توضیح داد. محبوبیت این مکاتب در طول زمان کم و زیاد می‌شده‌است. ممکن است برخی از روانشناسان تصور کنند که پیرو مکتب خاصی بوده و مابقی را رد نموده‌اند، اگرچه اکثر افراد هر کدام از این مکاتب را روشی برای فهم ذهن و نه لزوما تئوری‌های انحصاری متقابل در نظر می‌گیرند.

[ویرایش] حوزه و قلمرو روان‌شناسی

زمینه روان‌شناسی بسیار گسترده و شامل روش‌های متفاوت مطالعه فرآیندهای ذهنی و رفتاری می‌گردد. در زیر حوزه‌های اصلی بررسی و تحقیق روان‌شناسی به آگاهی می‌رسند. فهرست کامل و جامع عناوین زیر مجموعه و حوزه‌های علم روان‌شناسی را می‌توانید در فهرست سر فصل‌های روان‌شناسی و فهرست رشته‌های علمی روان‌شناسی پیدا و ملاحظه نمائید.

[ویرایش] روش‌های تحقیقات

تحقیقات روان‌شناسی بر طبق استانداردهای روش علمی انجام و هم شامل کیفی کردارشناسی و هم وجوه آمار کمی گردیده تا به تولید و ارزیابی توضیحی فرضیات در ارتباط با پدیده‌های روان‌شناسی بپردازد. در جائیکه تحقیقات اخلاقی و حالت توسعه در یک دامنه فرضی تحقیق مجاز انجام گردد، پژوهش از طریق پروتکل‌های آزمایشیدنبال می‌شوند. تمایل روان‌شناسی به التقاطی بودن باعث اقتباس دانش علمی از دیگر رشته‌ها برای کمک به توضیح و درک پدیده‌های روان‌شناسی گردید. تحقیقات کمی روان‌شناسی باعث ایجاد طیفی وسیع از روش‌های مشاهده‌ای شامل تحقیقات عمل، کردارشناسی، قوم نگاری، توضیحات آماری، ساختاری شده و بدون ساختار مصاحبهها و مشاهدات شرکت کنندگان گردید که منظور آن جمع آوری اطلاعات غنی بدون غرض حاصل از آزمایشات سنتی بود. ادامه تحقیقات عام روان‌شناسی انسانی با تحقیق در روش‌های قوم نگار، تاریخی و تاریخ نگار ادامه یافت.

تست جنبه‌های مختلف عملکرد روان‌شناسی زمینه‌ای فوق‌العاده از روان‌شناسی معاصر است. روان سنجی و روش‌های آماری غالب شامل انواع معروف تست‌های استاندارد شده و هم‌چنین آنهایی که یطور اتفاقی به مقتضی وضعیت و آزمایش شکل گرفته‌اند، می‌باشند.

تمرکز روانشناسان آکادمیک احتمالا به‌طور خالص بروی تحقیق و تئوری روان‌شناسی با هدف فهم بیشتر روانشناسانه در زمینه‌ای مشخص قرار دارد، این در حافهرست که دیگر روانشناسان بروی روان‌شناسی کاربردی کار کرده تا چنین دانشی را برای سود آوری سریع و عملی گسترش دهند. به‌هرحال، این دیدگاه‌ها به‌طور متقابل انحصاری نبوده و اکثر روانشناسان هم درگیر تحقیقات و هم در بکار بردن روان‌شناسی در مقاطع خاص کار خود مشغول بوده‌اند. در میان بسیاری از انواع رشته‌های روان‌شناسی، هدف روان‌شناسی بالینی توسعه کاربرد دانش روانشناسان و تجارب تحقیقات و روش‌های آزمایشات که آن‌ها به ساخت و بکار بستن ادامه دادند و هم‌چنین بکارگیری موضوعات روان‌شناسی انفرادی یا استفاده از روان‌شناسی جهت کمک به دیگران می‌باشد.

زمانیکه زمینه رغبت نیاز به آموزش خاص و دانش تخصصی خصوصا در زمینه‌های کاربردی دارد، تداعیات روان‌شناسی به‌طور عادی به ایجاد سازمانی حاکم جهت مدیریت نیازهای آموزشی می‌پردازد. به همین شکل، نیازمندی‌ها احتمالا در درجات دانشگاهی روان‌شناسی قرار دارند، طوری که دانش آموزان بتوانند به کسب علم کافی در زمینه‌های مختلف اقدام نمایند. در کل، زمینه‌های روان‌شناسی عملی که در آن روانشناسان درمان را به دیگران توصیه می‌کنند، هم‌چنین نیاز به اعطای پروانه از سازمان‌های منظم دولتی به روانشناسان نیز احساس می‌شود.

[ویرایش] آزمایشات کنترل شده


تحقیقات روان‌شناسی آزمایشی در داخل لابراتوار و تحت شرایط کنترل شده انجام می‌پذیرند. تلاش این متد تحقیقات تکیه انحصاری بر کاربرد روش‌های علمی بر ابناء بشر برای فهم رفتار می‌باشد. نمونه‌های چنین معیارهای سنجش رفتاری شامل زمان عکس‌العمل و انواع معیاری‌های روان سنجی می‌گردد. آزمایشات جهت تست یک فرضیه خاص انجام می‌پذیرند.

به‌عنوان یک مثال روان‌شناسی آزمایشی، ممکن است ادراک مردم را در زمینه تن‌های صدا بسنجد. خصوصا، ممکن است سوال زیر پرسیده شود: آیا برای مردم آسانتر نیست که بین یک جفت تن صدا تفاوت قائل شده و آن‌را از دیگر اصوات بر مبنای تکرار آن‌ها تشخیص دهند؟ برای پاسخ به این سوال امکان عدم اثبات این فرضیه که کلیه اصوات صرفنظر از فرکانس آنها، به‌طور یکسان قابل تشخیص هستند وجود دارد (هم‌چنین بخش تست فرضیه برای توضیح اینکه چرا شخص به‌جای اثبات فرضیه به عدم اثبات آن می‌پردازد، را ببینید.) جهت تست این فرضیه می‌باید یک شرکت کننده در یک اتاق نشانده شده و به یک سری اصوات گوش دهد. چنان‌چه شرکت کننده بخواهد نسبت به یک صوت عکس‌العمل نشان دهد (مثلا از طریق فشار دادن یک دکمه)،

در صورتیکه فکر کنند که تن اصوات شامل دو صدای متفاوت بوده و یک عکس‌العمل دیگر اگر فکر کنند که همان صدا را شنیده‌اند. نسبت پاسخ‌های صحیح به‌عنوان معیار سنجش اینکه آیا کلیه تن‌های اصوات به‌صورت یکسان قابل تشخیص بوده یا خیر، بکار می‌رود. نتیجه این آزمایش بخصوص نشانگر بهتر تفاوت اصوات خاص بر پایه درگاه شنیداری انسان می‌باشد.

[ویرایش] مطالعات همبستگی

یک مطالعه همبستگی از آمارها جهت تعیین اینکه اگر یک متغیر به‌همراه متغیر دیگر مجددا رخ می‌دهد یا خیر، استفاده می‌نماید. به‌عنوان مثال، ممکن است یک شخص علاقه داشته باشد که بداند آیا سیگار کشیدن با احتمال ابتلا به سرطان ریه در ارتباط هست یا خیر. یک راه ساده پاسخ گفتن به این سوال آنست که گروهی از افراد سیگاری را در نظر گرفته و نسبت آنهایی را که در یک مدت زمان مشخص به سرطان ریه مبتلا گشته‌اند را برآورد نمائیم. در این مورد خاص، ممکن است نتیجه حاصله حاکی از همبستگی بالای این دو عامل با یک‌دیگر باشد. (قبلا ثابت شده‌است که توتون اثرات زیانباری بر ریه انسان وارد می‌سازد). به‌هرحال، تنها بر پایه همین رابطه همبستگی، نمی‌توان به‌طور قاطع قضاوت نمود که کشیدن سیگار "علت" ابتلا به سرطان ریه‌است. فقط می‌توان گفت آنهایی که مستعد سرطان هستند بیشتر آنهایی هستند که سیگار نیز می‌کشند. جایگزین سوم آنست که یک متغیر دیگر باعث ایجاد هر دو وضعیت گردد. با مثال روشن نمودن این واقعیت که همبستگی بر علیت دلالت ندارد این مورد را به یکی از اصلی‌ترین محدودیت‌های مطالعات همبستگی تبدیل می‌نماید.

[ویرایش] مطالعات طولی

مطالعات طولی نوعی روش تحقیق است که به مشاهده یک گروه در یک دوره زمانی مشخص می‌پردازد. به‌عنوان مثال، ممکن است شخصی در نظر داشته باشد که پدیده اختلال در یک زبان مشخص (اس. ال.آی.) را از طریق مشاهده یک گروه از افراد تحت شرایطی خاص و در یک دوره زمانی مورد مطالعه قرار دهد. مزیت این روش آن است که می‌توان چگونگی تاثیر گذاری یک وضعیت در افراد را طی مدت زمان طولانی مورد نظر قرار داد. ولی در هر صورت، از آنجا که نمی‌توان تفاوت‌های فردی اعضاء گروه را کنترل نمود، نتیجه‌گیری در باره کل گروه مشکل خواهد بود.

[ویرایش] روش‌های روان‌شناسی اعصاب

موضوع روان‌شناسی اعصاب هم بررسی افراد سالم و هم افراد بیمار که به‌طور عام از جراحت مغزی یا بیماری‌های ذهنی رنج می‌برند، می‌باشد.

موضوع بررسی رشته‌های روان‌شناسی اعصاب شناخت‌گرا و پزشکی اعصاب و روان شناخت‌گرا بیماری‌های عصبی یا ذهنی از طریق تلاش در استنتاج تئوری‌های عملکرد عادی ذهن و مغز می‌باشد. فعالیت این رشته به‌طور عادی شامل مشاهده تفاوت‌های موجود در زمینه‌های توانائی باقیمانده (که بنام " عملکرد عدم همکاری" شناخته می‌شود) است که می‌تواند پاسخی به این سوال باشد که آیا توانائیها از عملکردهای جزئی تری تشکیل شده و یا توسط یک مکانیسم شناخت‌گرای واحد کنترل می‌گردند.

در کل، تکنیک‌های آزمایشاتی اغلب مورد استفاده قرار می‌گیرند که بر مطالعات روان‌شناسی اعصاب افراد سالم نیز صدق می‌کنند. این تکنیک‌ها شامل آزمایشات رفتاری، اسکن مغز یا تصویرسازی اعصاب از منظر عملکرد – برای بررسی فعالیت مغز در حین انجام عملی خاص، و تکنیک هایی مانند شبیه‌سازی مغناطیسی انتقال جمجمه، که به‌صورتی مطمئن به تغییر عملکرد بخش‌های کوچک مغز جهت بررسی اهمیت آن‌ها در عملیات ذهنی می‌پردازد.

[ویرایش] مدل‌سازی رایانه‌ای

Neural network with two layers


شیبه‌سازی رایانه‌ای

ابزاری است که اغلب در روان‌شناسی شناخت‌گرا جهت شبیه‌سازی رفتاری خاص با استفاده از یک رایانه بکار می‌رود. این مدل مزیت‌های زیادی دارد. نظر به اینکه رایانه‌های مدرن از سرعتی فوق‌العاده بالا برخوردار هستند، بسیاری از فرآیندهای شبیه‌سازی را می‌توان در مدت اندک اجرا نمود که این خود توان آماری ما را به مقدار بسیار زیاد افزایش خواهد داد. هم‌چنین با استفاده از مدل‌سازی، روانشناسان قادر به تجسم فرضیات در خصوص سازمان عملکردی وقایع ذهنی می‌گردند که این امر به‌صورت مستقیم در انسان قابل رویت نیست.

انواع متعددی از مدلسازی در مطالعه رفتار مورد استفاده قرار می‌گیرد. پیوندگرایی از شبکه‌های عصبی جهت شبیه‌سازی مغز بهره می‌جوید. روش دیگر مدل‌سازی سمبلیک است که اشیاء ذهنی مختلف را با استفاده از متغیرها و قوانین به نمایش درمی‌آورد. انواع دیگر مدلسازی عبارتند از سیستم‌های پویا و اتفاقی.

[ویرایش] انتقاد

اگرچه جریان روان‌شناسی مدرن به‌طور گسترده در مسیر تلاش‌های علمی قرار دارد، ولیکن این مسیر سابقه مناقشات تاریخی دارد. زمینه برخی از انتقادات روان‌شناسی بر پایه اخلاقیات و فلسفه استوار گردیده‌است. برخی معتقدند روانشناسان با در مرکز قرار دادن ذهن انسان در آزمایشات و مطالعات آماری، به‌شکل دهی ماهیت آنها پرداخته اند؛ زیرا این روشها با انسان بمانند اشیاء بیجان و چیز هایی که با آزمایش مورد بررسی قرار گرفته برخورد می‌کنند. گاهی اوقات روان‌شناسی به‌عنوان ابزار از بین بردن خصایص انسانی، بی توجهی یا بی ارزش کردن هر آنچه برای ابناء بشر لازم است، تلقی می‌گردد.

یک انتقاد مشترک از روان‌شناسی به نامتعادل بودن آن به‌عنوان یک علم بر می‌گردد. نظر به اینکه تکیه بعضی از زمینه‌های روان‌شناسی بر روش‌های تحقیقات "ضعیف" از قبیل زمینه‌یابی و پرسشنامه قرار دارد، برخی گفته‌اند که این زمینه‌های روان‌شناسی به‌اندازه‌ای که خود روان‌شناسی ادعا می‌کند علمی نیستند. روش هایی از قبیل درون‌گرایی و تحلیل متخصص، که توسط برخی روانشناسان مورد بهره‌برداری قرار دارند، به‌صورت باز با مسئله ذهنیت برخورد نموده و بر پایه مشاهده قرار دارند. در اینجا سوال مطروحه آنست که آیا بایست روان‌شناسی را به‌عنوان علم طبقه بندی نمود یا خیر زیرا عواملی مانند عینیت، اعتبار، جامدیت به‌عنوان معیارهای کلیدی وجوب تجربه و علم محسوب می‌گردند. از این جهت برخی شاخه‌های روان‌شناسی دارای این معیارها نیستند. از سوی دیگر، استفاده گسترده تر از کنترل‌های آماری و طراحی‌های تحقیقات که به‌صورت فزاینده‌ای پیچیده می‌گردند، تحلیل‌ها، روش‌های آماری و هم‌چنین عدم استفاده از روشهای مشکل دارتر مانند درون‌گرایی، حداقل در بخش‌های روان‌شناسی دانشگاه‌ها، باعث کاهش سطح انتقاد نسبت به آنچه درگذشته بود گردیده‌است.

برخی سوال می‌کنند که آیا ذهن تابع تحقیقات کمی علمی خواهد شد. و برخی منتقدین نیز به طرح تنوع زیاد تئوری‌های روان‌شناسی که مخالف سر سخت نحوه کارکرد ذهن هستند، پرداختند. انتقاد وارده شده دیگر بر روان‌شناسی مدرن بی اعتنائی آن به روحانیت و خود روح است.

هم‌چنین انتقاداتی از سوی محققان تجربی روان‌شناسی در خصوص شکاف بین تحقیق و تمرینات بالینی در روان‌شناسی طرح گردیده‌است. یک روند جدید شامل رشد درمان‌های غیر علمی مانند برنامه ریزی زبانشناختی عصبی، تولد مجدد و درمان آغازین می‌گردد که توسط برخی سازمان‌های روان درمانی توسعه می‌یابند. سازمان هایی از قبیل مرکز بررسی علمی تمرینات سلامت ذهن برای افزایش سطح آگاهی و تحقیق در خصوص این رشته بوجود آمده‌اند.

[ویرایش] زیرشاخه‌های روان‌شناسی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 5:26  توسط اسد  | 

مقدمه

روان‌شناسی بالینی شاخه‌ای از علم روانشناسی است که به بحث در زمینه اختلالات روانی و تشخیص آنها و درمان می‌پردازد. از عمر روان‌شناسی به شکل علمی و منظم فقط حدود یک قرن می‌گذرد. ولی رشد آن در چند سال اخیر اعجاب آور بوده است. این رشته هم مانند علوم دیگر فرمان با ازدیاد روزافزون دانش رشته‌های تخصصی بوجود آمد و امروزه در امریکا حدود 30 - 20 بخش دارد و هر بخش علاقه و مهارت خاصی را عرضه می‌کند. ولی در 20 سال اخیر هیچ یک از رشته‌های روان شناسی به اندازه روان‌شناسی بالینی پیشرفت نکرده است و تعداد افرادی که در این بخش تحقیق می‌کنند از رشته‌های دیگر روان‌شناسی به مراتب بیشترند.

روان‌شناسی بالینی در گذشته

تکامل روان‌شناسی بالینی به سبب تاثیر عوامل متعدد صورت گرفت که بعضی از آنها خارج از حیطه روان‌شناسی بود. برای مثال پیشرفتهای حاصله در بیولوژی ، فلسفه ، سیاست و امثال آن نیز در تشکیل تاریخچه روان‌شناسی درمانی موثر بوده است. از عمر روان‌شناسی بالینی به عنوان یک رشته تخصصی و مستقل حدود 90 سال می‌گذرد تاریخ آن با تکامل روان‌شناسی مرضی آمیخته است و گذشته آن به زمان انسان اولیه می‌رسد. بشر اولیه امراض روانی پدیده‌ای ماورءالطبیعه می‌دانست.

روشهای درمان اینگونه بیماران که تصور می‌شد دچار جن زدگی و ارواح خبیثه شده باشند عبارت بود از سوراخ کردن جمجمه به منظور آزاد کردن روح پلید و به زنجیر بستن، تنبیه جسمی و سوزاندن و انواع شکنجه‌های دیگر. در اواخر قرن هجده در فرانسه پزشکی به نام فیلیپ پنیل رئیس بزرگترین بیمارستان روانی فرانسه شد. او با اصلاحات نوع دوستانه به درمان روانی کمک کرد. در قرن نوزدهم مسمزیسم بوجود آمد. مسمز فردی بود که با استفاده از هیپنوتیزم به درمان بیماران روانی پرداخت.

عوامل موثر در پیدایش روان‌شناسی بالینی

پیدایش و تکامل روان‌شناسی بالینی پیشرفت در ماهیت هوش و اندازه گیری آن ، تفاوتهای فردی ، روان شناسی کودک نیز نقش داشته‌اند. حد فاصل میان روان‌شناسی بالینی و روان‌شناسی کودک از بعضی جهات بسیار نامشخص است. زیرا روان شناسی بالینی در اصل به سبب علاقه به مسائل کودکان عقب افتاده بوجود آمد. پیدایش ابزارها و آزمونهای روانی نیز در تکامل روان شناسی بالینی نقش اساسی داشته‌اند.

روان شناسی بالینی در ایران

در جریان تاریخ نود ساله روان شناسی بالینی در دنیا ، ایران تاریخچه سی ساله‌ای دارد. اولین درس در این رشته از روان شناسی در سال 1344 شمسی در گروه روانشناسی دانشگاه تهران تدریس شد و اولین کتاب در این زمینه به نام روان شناسی بالینی تالیف سعید شاملو در سال 1345 شمسی از طرف دانشگاه تهران منتشر شد. نخستین کلینیک روان شناسی در سال 1346 و در دانشگاه تهان تحت عنوان مرکز مشاوره و راهنمایی ایجاد شد.

در این مرکز برای اولین بار کار سیستمی مرکب از یک روان شناس بالینی که سرپرست مرکز نیز بود، یک روانپزشک و یک مددکار اجتماعی به بررسی مسائل روانی دانشجویان پرداختند و با همکاری هم در تشخیص و درمان نابهنجاریهای رفتاری آنها اهتمام ورزیدند. رشته روان شناسی بالینی عمدتا در اوئل دهه سال 1350شمسی زمانی رسمیت یافت که در گروه روانپزشکی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران واقع در بیمارستان روزبه برنامه‌ای به نام فوق لیسانس روان شناسی بالینی ایجاد شد.

ویژگیهای روان شناسی بالینی

وظایف روان شناسی بالینی متنوع و مختلف است و به موسسه‌ای که روان شناسی در آن کار می‌کند و همچنین به نوع تحصیلات و تعلیمات عملی که داشته است بستگی دارد. برای مثال وظایف روان شناسی بالینی در بیمارستان روانی ممکن است منحصر به تشخیص بیماری از طریق تست باشد یا به روان درمانی بپردازد یا مشغول تحقیقات شود و یا تعلیم عده ای را به عهده بگیرد. روان شناس بالینی ممکن است در مدارس ، مراکز مشاوره کودکان ، زندانها ، بیمارستانها ، دانشگاهها ، پرورشگاهها ، کودکستانها ، وزارت کار ، کارخانه‌ها و انواع دیگر موسسات انجام وظیفه کند.

انواع روان شناسی بالینی

چهار نوع روان شناسی بالینی وجود دارد: دسته‌ای که برای درمان بیماری با روانپزشکان و روانکاوان اشتراک مساعی می‌کنند و بیشتر به کشف ماهیت بیماری و طرز معالجه یک فرد خاص توجه می‌کنند. دسته بعد روان شناسانی که وقت خود را بطور عمده صرف اندازه گیری خصوصیات افراد بوسیله تستهای روان شناسی می‌کنند. دسته دیگر فعالیتهای دسته اول و دوم را بطور مساوی انجام می‌دهند یعنی هم به تشخیص و هم به درمان می‌پردازند.

دسته آخر روان شناسانی هستند که به تحقیق و آزمایش خصوصیات بیماران روانی علاقه دارند و از طریق تجربی برای کشف علل ، علائم و طرق درمان می‌کوشند. روان شناسان معتقدند که آگاهی از تمام این روشها برای آماده ساختن روان شناسی بالینی ضروری است و روان شناسی بدون آشنایی با آنها نمی‌تواند به نحو موثری انجام وظیفه نماید.

تشخیص در روان شناسی بالینی

روان شناسان بالینی از روشهای مختلف برای تشخیص اختلالات استفاده می‌کنند. از جمله این روشها مشاهده رفتار بیمار ، مصاحبه کلینیکی ، آزمونهای روانی ، بررسی تاریخچه فردی و ... است.

درمان در روان شناسی بالینی

روشهای مختلف درمانی در روان شناسی بالینی وجود دارد که روان شناسانی با توجه به رویکرد نظری که در روان شناسی دارند یکی از آنها بکار می‌برند. مثل شناخت درمانی ، رفتار درمانی ، روانکاوی و ... برخی از روان شناسان بالینی دیدگاه التقاطی دارند و از تمام شیوه‌های
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 5:23  توسط اسد  | 
عکس تایلند Ao Ton Sai and Ao Lo عکس تایلند Bang Pa-In Royal Pal عکس تایلند
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 2:31  توسط اسد  | 
  • Ao Ton Sai and Ao Lo
  • Bang Pa-In Royal Pal
  • Beached Outrigger ,
  • Handmade Decorative
  • Hat Lamai Beach, Ko
  • Hat Phra Nang Beach,
  • Kao Pun Temple
  • + نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 2:30  توسط اسد  |